X
تبلیغات
رایتل

خرد ورزی
 
اندیشه،شیوه های اندیشیدن

برکلی

در این صفحه تلاش می شود که در باره فیلوف بزرگ برکلی مطالبی گردآوری شود  و عقاید فلسفی وی به نمایش گذاشته شود .

جُرج برکلی سال1685 میلادی از اجداد انگلیسی اما در ایرلند متولد شد،پدربزرگش در عصر بازگشت پادشاهی به انگلستان راهی ایرلند شده بود. در پانزده سالگی جواز ورود به کالج ترینیتی دوبلین را اخذ کرد،در آنجا فلسفه و الاهیات را به خوبی فراگرفت و در 24 سالگی فارغ التحصیل شد. مشهورترین آثارش تألیفی درباره نظریه جدیدی از تصور و رساله­ای درباره اصول دانش بشری محصول این دوره است. در 1734 میلادی به اسقفی شهر کِلُین از توابع ایرلند درآمد. در 1752 پس از سالها تدریس فلسفه و الاهیات در آکسفورد بازنشست می شود. در همان اطراف خانه­ای برای خود دست و پا می کند. یکسال پس از آرامش بازنشستگی در 1753 میلادی،روزی که همسرش باصدای بلند برایش انجیل می خواند، چشمانش را برای همیشه فرو می بندد.

تفکر :برکلی به موجودیت جوهری کائنات معقتد نیست. نقطه جنجال برانگیز فلسفه ایدئالیسم او نیز در همین جا نهفته است. اعتقاد او چنین است که مجموع هرآنچه در عالم خارج وجود دارد، یا هرآنچه را از طریق حواس درک می کنیم در حقیقت انعکاسی از ایده­های ذهنی ما هستند. برکلی یکی از طرفداران این منطق بود که جهانِ خارج محصول ذهن است، در بسط و قبض آن تلاشها کرد،برای اینکه چیزی بتواند مورد تائید من قرار گیرد و من علمی درباره آن داشته باشیم،باید از راه حواس محسوس من واقع شوداگر چیزی مثلا رنگی نداشته باشد هیچگاه مورد تایید من نخواهد بود.پس شکل ظاهری آنهاست که مرا به خود معطوف می­دارد نه خود آنهااشیاء وذات آنها در دسترس من نیست.من تنها صفات ظاهری اشیاء و عالم خارج را می توانم درک کنم،پس علم من بر ظاهر امور تعلق می­گیرد نه به باطن عالم(رضای­الهی،چ1372،ص364)،با توجه به این مطلب می توان مدعی شد که برکلی عینیات را نفی می کند و همه چیز را ذهنی تلقی می کند و در تائید این سخن به نقل از الهی بیان می کند "مغز من همیشه از همین مطالب و مفاهیم و ایده­ها پر است و سروکار من همیشه با همین ایده­ها می­باشد و نه خود اشیاء و دلیلی نیست براین که آنچه بوسیله حواس از ظاهر عالم خارج بمن تحویل شده­است باخود اشیاءتطبیق کندپس معلومات هرکس جنبه شخصی دارد نه عینی"(رضای­الهی،چ1372،ص365)،به تجربه نیز اتقاد دارد اما تجربه ای از سنخی دیگر وی معتقد است " تجربه را لازمه هر نوع شناسایی است،ولی چون آن تجارب و تصوراتی را که بوسیله حواس دریافت می­شودراعین عالم خارجی نمی­پندارد، بلکه آنها را ایده­ها یا تصورات ذهنی می­انگارد (رضای الهی،چ1372،ص366)، او یک ایده­آلیسم است و آرمان­گرایی او مبتنی بر  تخیلات و یا قضاوت­های قبلی نمی­باشدزیرا او تجربه را مقدم بر شناسایی می­داند،فعالیت در کار او هست و آنچه را که بوسیله تجربه و حواس دریافته است واقعی می­پنداردولی آنها را حقیقی نمی­پندارد یعنی بین حقیت و واقعیت تفاوت قائل است و معتقد است که حقیقت ورای این واقعیت عینی است ، او باور داشت که خداوند ایده­ها را در ذهن ما بنا به ترتیبی که باید موجود شوند قرار می­دهد. اما تمام ایده­ها در ذهن او قائم بذات و بدون ترتیب زمانی واقع شده­اند. آنگاه "واقعیت" چیزی بجز ذهن ابدی خدا و مجموع اذهان محدود ما آدمیان نمی باشد. و ارتباط منطقی مابین خدا و بندگانش توسط ابزار "ایده" صورت می گیرد. جُرج برکلی حتی فراتر می رود و موجودیت جوهر مستقل از ایده را نفی می کند. در باور او هرآنچه در اطراف ما نهاده شده­است از جنس ایده است و بس(اینترنت) در هستی دو موجودیت برقرار است؛ ایده  و روان  ایده معلول است و روان عامل. روان خود به دو قسم تقسیم می شود. روانِ مطلق که همان ذات باریتعالی باشد بر سیطره ی هستی محاط است. و آدمیان  همچنین دیگر جانداران دارای روانِ محدود می باشند. روان آنها برآمده از منبع مطلق الاهی است. هر ایده ای که به روانِ محدود خطور می کند، بنا بر اراده ی روان مطلق صورت یافته است. در عالم واقع، روان دریافت کننده است و ایده ها دریافت شونده. اما در حوزه ی روان، روانِ محدود قادر به شناسایی و دریافتِ مستقیم مشابه خود نیست. همچنین نمی تواند مستقیماً به دریافت روان مطلق نایل شود. ایده نقش واسطه را بر عهده دارد. روانهای محدود بواسطه ی ایده ها با یکدیگر و جملگی به روانِ مطلق که منشاء هستی است متصل می باشند. مبحث دریافت کنندگی و دریافت شوندگی نقطه ی آغازین استدلال برکلی را تشکیل می دهد. او می گوید، برای موجودیت، یا باید دریافت کرد یا دریافت شد. حالت سومی وجود ندارد. برکلی تا به این حد با پیشین خود "جان لاک" هم عقیده ماند که ایده های ذهنی خصوصیاتی را بر اشیاء قرار می دهند. تمام خصوصیاتی که از یک شیء ساطع می گردد، برآمده از ماهیت آن نیست. برخی را ذهن ما به مجرد دریافت تصویر به آن اضافه می کند. جان لاک می گوید، دسته ای از خصوصیات مثل حجم، اندازه و حرکت از نوع بنیادین یا اولیه می باشند بنابراین در ماهیت شیء قرار دارند، اما دسته ی دیگر مثل رنگ، مزه و حرارت خصوصیات ثانوی هستند که ذهن ما برای شیء می شناسد و در شیء به خودی خود موجود نیست. اما برکلی اینرا قبول ندارد. او می گوید هر دو دسته از خصوصیات به اذهان ما تعلق دارند و اشیاء، خارج از ذهن ما نه تنها موجود نیستند، بلکه هیچ خصوصیت قائم بذاتی بر خود حمل نمی کنند. همه و هرچه که دریافت شونده می باشد از ذهن ساطع شده است. او معتقد بود که فرضیات علمی دانش های پایه هیچکدام دارای مبنای عملی نیستند، چرا که تمام جهانی که آنها درباره اش سخن می گویند، دارای ماهیت جوهری نیست. در مقابل، فرضیات علمی صرفاً برای فهم و درک بیشتر ما سودمند می باشند. لاجرم سودمندی نظریه در مقابل کاربردی بودن آن را جدل فلاسفه و دانشمندان سده ی بیستم تصدیق کرد. امروز می دانیم که انبوه نظریات علمی بیان کننده ی آنچیز نیستند که در واقعیت رخ می دهد. بلکه صرفاً توجیهات سودآوری برای فهم مکانیزم آفرینش می باشند.

 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک