X
تبلیغات
رایتل

خرد ورزی
 
اندیشه،شیوه های اندیشیدن

دکارت

دکارت

در سال 1596 در فرانسه به دنیا آمد و در خانواده ای ثروتمند بزرگ شد از طبقه اشراف بود مدتی از عمرش را در ارتش گذرانید و سپس از این کار دست کشید و به مدت بیست سال در هلند به تفکر درباره ی فلسفه پرداخت.
تفکر: من فکر می کنم پس هستم (شریعتمداری، س5ص92،). فکر و اندیشه دکارت با این سخن معروف اش آغاز می شود شاید همین نوع اندیشه او بود که وی را از ادامه خدمت در ارتش، جایی که بی چون چرا فقط باید گوش به فرمان بود وارهاند و بیرون کشاند. به دنبال کسب دانش و علم به سفر پرداخت، می خواست دانشی را بیابد که در هیچ کتاب نباشد و در کتاب جهان و حیات خویش باشد. او در سفرهایش تجارب زیادی به دست آورد و فهمید که اطمینان به درستی بسیاری از اندیشه ها را مردم نه از روی آگاهی بلکه براساس  رسم و عادت پذیرفته اند و فهمید بسیاری از عقاید که در نظر وی درست اند در نظر مردم دیگر نامحترم اند.

"دریافتم که چنین نیست که همه ی کسانی که عقیدهایشان درست رویاروی عقاید ماست، وحشی و بی فرهنگ باشند، بسیاری از آنان  اگر از ما خردمندتر نباشند به اندازه ی ما از خرد بهره برده اند (نقیب زاده، س5ص102،). دکارت به این نتیجه رسیده بود که بسیاری از سنت ها و عقاید را مردم نه از روی آگاهی بلکه از روی عادت پذیرفته اند وی آموخت انسان باید بتواند و قدرت داشته باشد به حرف مخالفان نیز گوش فرا دهد لذا وی روشی در اندیشه و تفکر بنیان نهاد که بر چهار قاعده استوار بود.
•هیچگاه چیزی را نپذیر مگر این که حقیقت آن  آشکار شود و از شتابزدگی و تعصب بپرهیز. باید چنان عمل کرد که ذهن متوجه ریشه شود  تا بدون فهم چیزی را حقیقت  نپندارد.
•    هر مساله ای را بیازماید و به اجزا بخش کنیم تا حل گردد. اصل دوم با تقسیم پذیری آغاز می شود او با طرح شک مصلحتی تا حدودی دریافت که برای مطالعه کر نا گزیر از تقسیم کردن است و از این و باب تقسیم گرایی را گشود. 
• اندیشه ها رابا نظم هدایت کنیم یا با موضوعات ساده آغاز کرده و به موضوعات پیچیده حرکت کنیم.
• بررسی را به طور کامل انجام دهیم.
پس در دیدگاه دکارت هر مسئله ای  بدون تفکر پذیرفته نیست و مشکلات و مسائل را به اجزا تقسیم کنیم و از موضوعات آسان شروع و به موضوعات پیچیده برسیم و همه چیز را بررسی کنیم و در تشخیص درست از نادرست به اندیشه و فکر مراجعه کنیم و به متون و کتاب ها مراجعه نکنیم، در هر چیزی باید ابتدا شک کرد و شک پایه ای برای اندیشه و تفکرات باشد باید در مسائل و مشکلات به چرایی و چگونگی بپردازیم  نه اینکه مساله ای را قبول کنیم بی چون و چرا و چیستی. دکارت همه انسانها را داری عقل مساوی می دانست و مشکل اساسی را در درست بکار نگرفتن عقل می دانست از این رو روش فوق را ابداع نمود. دکارت سخن از شک بنیادی می¬کند شک هنگامی پدید می¬آید که انسان در درستی و نادرستی احکام ذهنی و در مطابقت کردن و نکردن مفهوم و معنی، احتمال همسان داشته باشد در این حال انسان دچار تردید می گردد که  چه احتمالی درست و چه احتمالی نادرست است و برای اینکه یکی از دو طرف  برگزیده شود ناگزیر توجیه عقلانی برای برتری لازم است تا به درستی و نادرستی باوری یقین حاصل شود. باری این شک با شک سوفسطائیان متفاوت است زیرا سوفسطی می پندارد که شک محلی برای استراحت کردن و انکار هر چیزی است اما دکارت شک را برای ایجاد بنای محکم می خواهد و به صورت ابزاری می خواهد از آن استفاده کند، مناسب است که از شک دکارتی با نام شک ابزاری نام ببریم. او برای اندیشیدن از شک آغاز می کند با شک کردن در اموری که  قابلیت تردید دارند باورهای پیشین دچار تردید می گردد و آدمی با تفکر سر نخی برای یقین می یابد. آدمی با شک کردن درستی یقین خود را از اعتبار می اندازد و چون برای شک کردن هدفی دارد آن را دنبال می کند و در شک نمی ماند و به سراغ حقیقت می رود و برای رسیدن به این مهم شک را پایه قرار می  دهد تا با تفکر و باز اندیشی در یقین پنداشته ها، حقیقت را به دست آورد.
توانایی تشخیص درست از نادرست را خرد و عقل می داند پس اندیشه ورزی خردمندانه همراه با روش درست می تواند ما را به حقیقت رهنمایی سازد و هیچ مسئله ای نباید پذیرفته شود مگر درستی آن مسئله از طریق خردورزی، نه از روی عادت و تقلید و تعصب روشن گردد. در آموزش کودکان باید مسائل ساده را ابتداء آموزش داد و بعد به سوی مسائل مشکل رفت و در حل مسائل اندیشید و این خردورزی از روی روش باشد نه تقلید ازدیگران. باید شیوه تفکر را آموخت نه  حل مسئله را، کسی که تفکر و شیوه درست آن را بیاموزد، مسائل را خود می آموزد حل کند.

 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک