X
تبلیغات
رایتل

خرد ورزی
 
اندیشه،شیوه های اندیشیدن

فرهنگ وچهانی شدن

چکیده

 ازدیر باز فرهنگ مهمترین مساله­ای است که در جامعه جاری و ساری بوده است و هر جامعه فرهنگ مختص به خود را داشته است و از سویی بعضی جوامع فرهنگ خود را بهتر و بالاتر از دیگر جوامع دانسته و فرهنگ خود را ملاک برتری می دانسته اند، فرهنگ یکی از مسائل مورد نظر علوم به ویژه جامعه­شناسی بوده­است. امروزه مسائلی که در رابطه با فرهنگ وجود دارد که مربوط به گسترش فرهنگ­های غالب جهان موسوم به جهانی شدن است و از طرفی از بین رفتن حدود فرهنگ­هاست. فرهنگ­های بومی مورد تهاجم و در خوشبینانه­ترین حالت مورد تعامل با فرهنگ­های بیگانه قرار گرفته اند که در این تعامل­ها نیز اغلب مغلوب می­شوند، جهان به سوی یک فرهنگ خاص جهانی پیش می­رود، در این مقاله مسائل عمده فرهنگ و جهانی شدن و اجزاء فرهنگ و علت­های جهانی شدن مورد بررسی قرار گرفته که این بررسی متکی به آثار جامعه­شناسان است.  

واژگان کلیدی: فرهنگ، جهان شدن

 مقدمه

فرهنگ وسیع­ترین مفهومی است که در جامعه شناسی از آن استفاده می­شود به دلیل دلایل زیادی این مفهوم بار معنایی وسیعی پیدا کرده است. همه مردم در برخی خصلت­ها با یکدیگر شریک­اند و همه در خصلت­هایی دیگر تنها با برخی دیگر شریک­اند، با این حال خصلت­هایی نیز وجود دارد که با هیچ کس در آن شریک نیستند، هر کسی دارای مشخصه­های جهانی است و از سویی دارای مشخصه­هایی که فرد در حکم عضوی از مجموعه گروه دارد و دیگر مشخصه­هایی که متعلق به خود فرد است، هنگامی از ویژگیهایی صحبت می­کنیم که نه جهانی هستند نه فردی، اغلب از اصطلاح فرهنگ برای این اعتقادات و ارزش­ها و رفتارها در گروه استفاده می­کنیم، شکی نیست که در این کاربرد هر گروهی فرهنگ خاص خود را دارد و مطمئناً هر فردی عضو چند گروه بر اساس جنس، نژاد، زبان، طبقه، ملیت و.... طبقه­بندی می­شوند و هرجامعه دارای چند نوع فرهنگ و خرده فرهنگ می­باشد. فرهنگ نمایانگر چیزهایی هست که نمایانگر مشترکات داخل گروه است و نمایانگر چیزهایی که در خارج از گروه بین افراد گروه مشترک نیست.

فرهنگ­ها معمولاً به ملت­ها نسبت داده می­شوند که ازآن با نام فرهنگ ملی یاد می­شود و در درون فرهنگ­های ملی خرده فرهنگ­ها دیده می­شوند که گاه در تعارض با فرهنگ جامعه خواهند بود، فرهنگ در بعد جهانی آن حاصل کوشش­های تاریخی انسانها برای کنار آمدن با تناقض­ها، ابهام­ها و پیچیدگی­های و واقعیت­های اجتماعی است " انتخاب مضمون عبارت ملی و جهانی به این دلیل است که در نظام نوین جهانی ملی گرایی نمونه واقعی خاص گرایی به شمار می­آید "(سیاست و فرهنگ در نظام متحول جهانی، ایمانوئل والرشتاین، ترجمه پیروز ایزدی، ص267س1377)، با توجه به مطلب فوق می­توان بیان داشت که فرهنگ جهانی، فرهنگی به طور خاص نیست بلکه به طور عام است، که در جامعه شناسی کاربرد دارد، سعی محقق در این مقاله بر این است که به بررسی فرهنگ و اجزاء آن و علت و عوامل جهانی شدن، مدرنیته، غربی شدن فرهنگ می­پردازد.

اهمیت مساله از آن است که امروزه بسیاری ازهنجارها و نا هنجاری­های که در جامعه وجود دارد از آن سوی آب­ها به طرق مختلف از راههای اینترنت، فیلم، ماهواره، ارتباط­هایی که توسط افراد با خارج از جامعه صورت می­گیرد تغذیه شده و باعث بروز رفتارهایی در سطح جامعه می­شود که قابل بررسی است، البته هدف در این مقاله ابتداء شناخت فرهنگ و اجزاء آن و مساله جهانی شدن آن خارج از پیامدهای مثبت و منفی آن هستیم. ما باید به این امر دقت کنیم ارزشها و هنجاره در این ارتباط­ها ساخته می­شود و رفتاری که در جامعه با اقبال عمومی روبرو گردد تبدیل به ارزش و هنجار می­شود، امروزه مدها و انواع مدل موها و الگوهای مختلف جوانان و نوجوانان در این تماس­ها ساخته می­شود و گاه چنان در جامعه رواج پیدا می­کند که  مخالفت با آن نوعی واکنش در افراد به وجود می­آورد. پس ما باید در جامعه مراقب انواع رفتارهایی که در جامعه بروز می­دهد باشیم. شاید اینگونه به نظر برسد که فرهنگ جهانی دور از ذهن باشد اما واقعیتی که در جامعه دیده می­شود این موضوع را متجلی می­سازد که مصرف­گرایی و رشد اقتصادی و صادرات کالاها خود یکی از عوامل گسترش فرهنگ سایر جوامع است پس در این نبرد کشورهایی فرهنگ غالب خواهند داشت که در این زمینه قوی­تر باشد و از لحاظ اقتصادی حرفی برای گفتن داشته باشند.

تعریف واژگان کلیدی

فر هنگ: فرهنگ به ابزارها و رسوم و معتقدات و علوم و هنرها و سازمانهای اجتماعی دلالت می­کند یا آنچه جامعه می­آفریند و به انسانها وا می­گذارد فرهنگ نام دارد (آریانپوربرگرفته از جامعه شناسی آموزش وپرورش، علاقه بند، ص 79).

جهانی شدن: منظور از این مفهوم آن است که جهانی شدن شبکه­ای به سرعت گسترش یابنده و همیشه متراکم شونده از پیوندهای متقابل و وابستگی­های متقابل است که وجه مشخصه­ی زندگی اجتماعی مدرن به شمار می­رود (جهانی شدن و فرهنگ، جان تامیلسون، ترجمه محسن حکیمی، ص14).

سوال تحقیق

1. فرهنگ از دیدگا­ه­های گوناگون چیست؟

2.جهانی شدن چیست؟

3.اجزاء فرهنگ(هنجار فرهنگی، فرهنگ آرمانی وموجود، سازمان فرهنگ، خرده فرهنگ، ضد فرهنگ، نسبیت فرهنگ، ضربه فرهگی) چیست؟

4.دگرگونی فرهنگی را تبیین کنید؟

5.دلایل دگرگونی فرهنگی چیست؟

6.کارکردهای فرهنگ رابنویسید؟

7.عوملی جهانی شدن از دیدگاه­های گوناگون را بنویسید؟

8. مدرنیته و دگرگونی مکانی و زمانی را تبیین کنید؟

9.جهانی شدن وتجربه محلی راتبیین کنید؟

10.مدرنیته جهانی و غرب سازی و فرهنگ و تمدن جهانی را تبیین کنید؟

11.آیا در جهان درباره جهان سازی و فرهنگ سابقه تاریخی وجود دارد؟

روش شناسی

نوع تحقیق به کار رفته در این مقاله بنیادی و شیوه توصیفی بر اساس تحلیل­های منطقی و عقلانی می­باشد که شیوه گردآوری مطالب به صورت کتابخانه­ای و با فیش برداری صورت گرفته است .

فرهنگ  (Culture)

فرهنگ پندارها، گفتارها ، کردارهای سازمان یافته­تر اجتماع است (فرهنگ و جامعه، روزاموند بیلینگتون، شیلا استرا ایریج، لنور گرین سایدز، آنت فیتز سیمونز، ترجمه فریبا عزید فتری، ص 12،س1380)،  فرهنگ را می­توان به مجموع رفتارهای اکتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای یک جامعه معین تعریف کرد (مبانی جامه شناسی، بروس کوئن، ترجمه توسلی ، فاضل، ص 59، س1372)،  به معنای آداب خوب نیز استعمال شده­است (جامعه و تعلیم و تربیت، شریعتمداری علی، ص28، س1370).

از نظر یک جامعه شناس شامل کلیه رفتارهایی است که در زندگی اجتماعی آموخته شده و از طرق گوناگون بین نسلهای مختلف یا افراد یک نسل انتقال پیدا کرده­است (همان،ص28)، در این معنا فرهنگ بر زبان، امور صنعتی، هنر، علم، قانون، حکومت، اخلاق، و مذهب، و.. اطلاق می­شود.

فرهنگ به ابزارها و رسوم و معتقدات و علوم و هنرها و سازمانهای اجتماعی دلالت می­کند یا آنچه جامعه می­آفریند و به انسانها وا می­گذارد فرهنگ نام دارد (آریانپور برگرفته از جامعه شناسی آموزش و پرورش، علاقه بند، ص 79).

فرهنگ جامعه می­تواند از افکار، عقاید، آرزوها، مهارت­ها، ابزار، وسایل، امور، وسایل، امور مربوط به زیبایی و کارهای هنری، آداب و رسوم و موسساتی که افراد این اجتماع در میان آن­ها تولد یافته و رشد می­کنند، باشد(همان،ص29).

فرهنگ هر جامعه مجموعه عواملی است که نحوه زندگی آن قوم را تعیین می­نماید (جامعه شناسی آموزش و پرورش، قرایی مقدم، ص210س 75)، فرهنگ محصول یادگیری است و مکانیسم آن عیناً مانند عادات نزد انسان است می­توان فرهنگ تشکیل شده از عاداتی است که افراد یک جامعه در آن مشترک هستند (همان، ص211)، فرهنگ عبارت است از مجموعه ارزشها یا آداب و رسوم  بخش یا کل جامعه، چه از فرهنگ در مفهوم انسان شناسانه آن بگوییم که به معنای تقابل با گروهی دیگر در همان سطح از گفتمان است (سیاست و فرهنگ در نظام متحول جهانی، ایمانوئل والرشتاین، ترجمه پیروز ایزدی، ص266) می­توانیم ادعا کنیم که فرهنگ به مجموعه ارزش­ها و معتقدات، آداب و رسوم ، سنت­ها، کردارهای جمعی، پندارها، گفتارها، قصه ها و داستان­هایی که در سطح جامعه وجود دارد و هنرها و نوع معماری­ها ، دانشگاه­ها و محتوای مطالب درسی مدارس و پیش دبستانی­ها، آکادمی­ها و برنامه­هایشان و به طور کلی می­توان مدعی شد که فرهنگ از دو قسمت مادی و معنوی در جامعه ساخته شده است .

جهانی شدن

منظور از این مفهوم آن است که جهانی شدن شبکه­ای به سرعت گسترش یابنده و همیشه متراکم شونده از پیوندهای متقابل و وابستگی­های متقابل است که وجه مشخصه­ی زندگی اجتماعی مدرن به شمار می­رود (جهانی شدن و فرهنگ، جان تامیلسون، ترجمه محسن حکیمی، ص14) جهانی شدن را می­توان تشدید پیوند متقابل جهانی گفت و بر چندگانگی این ارتباط­ها توجه کرد که از طریق کالا و خدمات، سرمایه، مردم، مسافرت­ها، تصویر و فیلم­ها، مواد مخدر و آلوده­کننده­ها، مکتب­های فکری، اعتقادات، مدها، گسترش تکنولوژیکی و... صورت می­گیرد. در این تعاریف ما می­توانیم منابع جهانی شدن و ارتباط­ها و تاثیرات آنها را درگستره  زندگی جوامع  امروزی را بررسی کرد.

امروزه ارتباط ها سریع انجام می­گیرد نه به دلیل کاهش مسافت­ها بلکه به دلیل کم شدن زمان طی مسافت­ها که یکی  عوامل گسترش جهانی­شدن است، جهانی شدن را می­توان پیامد مدرنیته شدن دانست و می­توان بین مدرنیته و جهانی شدن ارتباطی تنگاتنگ یافت، جهانی شدن دارای ویژگی خاصی است که این ویژگی مختص به زمان حال دارد این مشخصه در گذشته وجود  نداشته است و به این دلیل بوده­است که در گذشته های دور گفتمانی به نام جهانی شدن نبوده و اگر بوده در سطح ابتدایی آن و از طریق کشت و کشتار و به زور و جبر خواسته­اند فرهنگی را جهانی نمایند البته شاید هم قصد عاملان کشتارها گسترش فرهنگ خودی نبوده است بلکه گسترش فرهنگ پیامد آن حمله ها بوده­است (گسترش سرزمینی ایران در دوره کورش کبیر، حمله مغولان به ایران و چین)، اما امروزه مشخصه اصلی جهانی سازی مدرنیته و زندگی مدرن است که انسان در خانه­ی خود با آن سوی جهان به وسیله ابزارهایی خاص در ارتباط­ است.

هنجارهای فرهنگی (Cultural norm)

هنجار قاعده و یا دستورالعملی است که مشخص می­کند مردم در رابطه با شرایط خاصی چگونه رفتاری باید داشته باشند، هنجارها جزیی­تر و اختصاصی­تر از ارزش­ است و نقش هنجار در جامعه تنظیم نظم اجتماعی و تبعیت از آها در روابط اجتماعی است (جامعه شناسی انحرافات اجتاعی، منوچهر محسنی ص30) هنجارهای فرهنگی معیار رفتارهای ثابتی است که گروه به لحاظ فکری یا رفتاری از افراد انتظار دارد یا آن را تائید می­کند این انتظارات از فرهنگی به فرهنگ دیگر تغییر می­کند و دارای صورت­های مختلفی است (مبانی جامعه شناسی، بروس کوئن، ص61،س 72)،  که به شکل­های زیر است:

ارزش­ها: احساسات ریشه­داری که اعضای جامعه در آن شریک­اند این ارزشها رفتار جامعه را تعیین می­کنند.

آداب و رسوم: شیوهای عادی رفتار اطلاق می­شود که در جامعه رواج دارد.

عرف: رسومی است که ویژگی­های معناداری از رفتارهای درست و نادرست را در بر می­گیرد قوانین بخشی از عرف جامعه است.

فرهنگ آرمانی و فرهنگ موجود   (Real culture and Ideal culture)

فرهنگ آرمانی: آن است که الگوهای رفتاری آشکار و رسمًا تائید شده را در بر می­گیرد در حالی که فرهنگ موجود آن چیزی است که عملاً بر جامعه حاکم است (مبانی جامعه شناسی، بروس کوئن، ص62، س 72)  در جوامع امروزی نمونه های بسیاری از عدم تطابق بین فرهنگ آرمانی و فرهنگ موجود است چنانچه رعایت مقررات راهنمایی در فرهنگ آرمانی آرزوست اما در فرهنگ موجود رعایت نمی­شود، آرمانی بودن  ایده و تفکراست برای خوب شدن، عالی شدن، کامل شدن و راهی برای ارتقاء سطح جامعه، که توسط متفکران هر جامعه طی گفتمان­های به دست می­آید.

سازمان فرهنگ

فرهنگ­ها به شیوه نظام یافته­ای سازمان می­یابد تا امکان روابط متقابل را برای افراد و گروهها فراهم می­کند، عنصر فرهنگی به کوچکترین واحد فرهنگ اطلاق می­شود که ممکن است یک عبارت ، شیء، حرکت یا نماد باشد. مجموعه فرهنگی ، به مجموعه پیچیده­ای  از عناصر منسوب به آن فرهنگ بر می­گردد. نهاد نظام روابط اجتماعی الگو شده و سازمان یافته ­ای است که در قالب آن کارکردها  و برآوردن نیازهای ضوری فردی و گروهی ممکن شود ( مبانی جامعه شناسی، بروس کوئن، ص63)،  همه جامعه های بشری برای انجام کارکردهای خود پنج نهاد اجتماعی اساسی را بنیاد گذاشته­اند که عبارند از:  نهادهای خانواده، پرورشی، سیاسی، اقتصادی و دینی.

"فرد از طریق  خانواد خود شایستگی­های اجتماعی و زبانشناختی و نیز ویژگی­های نظیر سبک و راه و روش کار را می­آموزد. این خانواده است که به کودک انتظاراتی در مورد آینده­اش می­بخشد، ملاک­های موفقیت را به او می­آموزد و اطلاعات خاصی در مورد ارزشهای مسلط بر مدرسه را به وی منتقل می­کند. به این ترتیب کودک به مفاهیمی دست می­یابد که از طریق آنها می­تواند پیام فرهنگ مسلط را دریابد. چنانچه خانواده این کار را نکند مدرسه تنها وسیله ای است که می­تواند فرهنگ مسلط را به آنها بشناساند" (جامعه شناسی آموزش و پرورش، محمود شارع پور، ص86، 1386)،  پس این نهادها وظیفه انتقال فرهنگ مسلط جامعه را دارند فرهنگ مسلط فرهنگ غالب در جامعه است که توسط حکام نشر می­گردد .

خرده فرهنگ(Subculture)   

خرده فرهنگها کوچکتر از جامعه است، خرده فرهنگ­ها منسوب به فرهنگ وسیع­تری است زیرا بسیاری از هنجارهای فرهنگ بزرگتر را می­پذیرد ولی از سوی دیگر خرده فرهنگ کل جامعه متمایز است  (مبانی جامعه شناسی، بروس کوئن، ص64)، خرده فرهنگ­ها متعلق به گروهای کوچکتر جامعه است که گاه امکان دارد با فرهنگ غالب تضادهای داشته باشد .

ضد فرهنگ(Counterculture)

ضد  فرهنگ به گروههایی اطلاق می­شود که با هنجارها و موازین  فرهنگ غالب در جدال است و آن را شدیداً طرد می­کند ( مبانی جامعه شناسی، بروس کوئن، ص64).

وحدت فرهنگی(Cultural Integration)

برای اینکه فرهنگ به شکل موثری عمل کند و هدفهای جامعه را تامین کند باید عناصر مختلف آن به خوبی با یکدیگر هماهنگ باشد،  وحدت فرهنگی انسجام سازمانی و عملیاتی  همه عناصر و مجموعه های فرهنگی است که کارکرد واحدی دارند (مبانی جامعه شناسی، بروس کوئن، ص64).

نسبیت فرهنگی(Cultural Relativity)

چنانچه فرهنگهای گروههای دیگر را تنها به اعتبار انگیزه­ها و ارزش­های خودمان تجزیه و تحلیل کنیم فهم الگوهای رفتاری آنها تقریباً غیر ممکن می­شود داوری درباره معنی و ارزش هر عنصر فرهنگی را باید در خصوص زمینه فرهنگی آن انجام داد شاید یک عنصر فرهنگی که برای ثبات یک جامعه زیانبار است برای ثبات جامعه دیگر ضروری و حیاتی باشد. ارزش هر رسم  بسته به سهمی است که در فرهنگ مربوط به خود دارد ( مبانی جامعه شناسی ، بروس کوئن، ص 67 )، نسبت فرهنگ بسته به نوع فرهنگ و دین یک جامعه تا جامعه دیگر تفاوت دارد.

ضربه فرهنگی(Cultural shock)

فردی که تحت تاثیر محیط فرهنگی بیگانه است و بین مردمی زندگی می­کند که در باورهای اساسی خود با او وجه مشترکی ندارند دچار ضربه فرهنگی می­شود ( مبانی جامعه شناسی ، بروس کوئن، ص 67 ).

دگرگونی فرهنگی

هر چند مردم نسبت به رها کردن سنتها ، ارزشها و آداب و رسوم خاص خود برای قبول سنتها، ارزشها و رسوم تازه انعطاف­ناپذیر و سخت­گیرند، کمتر فرهنگی است که در طول تاریخ دچار دگرگونی ها نشده باشد بدیهی است روشها و میزان این دگرگونی متفاوت است هر جا که عناصر جدید و مجموعه­هایی نو در فرهنگ ظاهر شود و بدینسان محتوا و ساخت فرهنگ را عوض کند دگرگونی فرهنگی رخ می­دهد . مقاومت در برابر دگرگونی فرهنگی هنگامی بیشتر آشکار می­شود که این دگرگونیها با انحراف شدید از ارزشهای سنتی و رسوم همراه باشد ( مبانی جامعه شناسی ، بروس کوئن، ص 67 ).

  فرهنگ پذیری(Acculturation)

گاه اتفاق می­افتد که یک عنصر فرهنگی از فرهنگ دیگر گرفته می­شود این جریان فرایند فرهنگ پذیری نامیده می­شود ( مبانی جامعه شناسی ، بروس کوئن، ص 67 )، در این چنین مواردی هر دو فرهنگ که با هم دیگر تماس دارند دچار دگرگونی می شود و این تحول در فرهنگی عمیق­تر از فرهنگ دیگر است که به فرهنگ غالب و مغلوب منتج می­گردد.

انتقال فرهنگ به نسل جدید به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم انجام می­گیرد در شیوه نخست فرد به طور مستقیم و در جریان فراگیری میراث فرهنگی قرار می­گیرد که از طریق خانواده یعنی پدر و مادر و تنبیه و تشویق و ترغیب، سرزنش و.... با فرهنگ آشنا می­شود و سپس از طریق آموزش و پرورش ادامه می­یابد در شیوه دوم که به شکل غیر مستقیم از لحظه تولد تا دم مرگ ادامه می­یابد در این شیوه لازم نیست که یاددهنده و یادگیرنده از طرفی و یادگیری از طرف دیگر داشته باشد بلکه این کار به طور غیر مستقیم و بر اثر عوامل محیطی و کلیه اموری که فرد را تحت تسلط خود قرار می دهد انجام می­گیرد این عوامل از طریق : خانواده ، افراد، دوستان، اشنایان، همسایگان، مساجد، پارکها، قصه، اشعار، کوی و برزن و بازی  و....انجام می­گیرد(جامعه شناسی آموزش وپرورش، قرایی، ص156).

دلایل دگرگونی­های فرهنگی

تکنولوژی: مهمترین عامل موثر بر دگرگونی­های اجتماعی و فرهنگی است . دگرگونی­های سریع تکنولوژی بیشتر در کشورهای صنعتی پیشرفته رخ می­دهد انتظار است که هر چه تحولات تکنولوژیکی سرعت و شتاب بیشتری پیدا کند دگرگونی­های فرهنگی ناشی از آن بیشتر می­شود ( مبانی جامعه شناسی ، بروس کوئن، ص 67 ).

محیط طبیعی: تحولات ناگهانی و شدید در محیط طبیعی کمتر رخ می­دهد اما در صورتی که رخ دهد تاثیر عمیقی بر جای می­گذارد ( مبانی جامعه شناسی ، بروس کوئن، ص 67).

دگرگونی در جمعیت : هر گونه دگرگونی­های عمده در شمار و توزیع جمعیت یک کشور، همواره دگرگونی­های اجتماعی متناسب با خود را به دنبال دارد. افزایش جمعیت ممکن است منجر به مهاجرت یا بهبود وضع تولید گردد و این به خودی خود ممکن است به دگرگونی اجتماعی بیانجامد ( مبانی جامعه شناسی ، بروس کوئن، ص 67).

نیازهای شناخته شده: شرط دگرگونی اجتماعی این است که جامعه نیازهای خود را بشناسد نیازها جنبه روانی و ذهنی دارد و همین که اوضاع عوض شود نیازهای تازه پدیدار می­گردد ( مبانی جامعه شناسی ، بروس کوئن، ص 67).

کارکردهای فرهنگ

از نظر پارسونز نظام فرهنگی ادغام و اجتماعی شدن افراد در جامعه است یعنی یکپارچگی کامل جامعه (فرهنگ و جامعه، روزاموند بیلبینگتون و...،ص34)، پارسونز جامعه را به شیوه­ای بسیار انزاعی به تصویر می­کشد " نظام کنش" متشکل از چهار جزء که هر جزء خود یک نظام است نظام فرهنگی ، اجتماعی،  نظام­های روانی و زیست­شناختی افراد.

نظام فرهنگی نماینده بالاترین و کلی­ترین سطح تحلیل و از نظر عملکردی در یکپارچه کردن کلی دارای بالاترین اهمیت است زیرا تضمین کننده اتفاق آراء هنجاری است که یک نظام ارزشی مشترک به شمار می­رود (فرهنگ و جامعه، روزاموند بیلبینگتون و...،ص34).

حال فرهنگ و جنبه های مختلف آن مورد بحث و بررسی قرار گرفت حال به دنبال دلایل و علت­های جهانی شدن آن می­رویم و سعی ما برآن است که این موضوع را از بعدهای گوناگون بشکافیم و مورد برسی قرار دهیم درباره جهانی شدن و مدرنیته تا حدودی بحث شد پس این مبحث را ادامه می­دهیم.

عوامل جهانی شدن

گیدینز مدعی است که مدرنیته دارای چهار بعد اصلی است : سرمایه­داری، نظام صنعتی، نظارت (به ویژه کنترل سیاسی دولت ملی) و قدرت نظامی که این ابعاد نهادی مدرنیته را یکی پس از دیگری به چهار بعد جهانی شدن ربط می­دهد: اقتصاد سرمایه­داری جهانی، تقسیم بین المللی کار،  نظام دولت ملی و سازمان نظامی جهان (جهانی شدن و فرهنگ، جان تامیلسون، ص72).

می­توان با توجه به نظر گیدینز مدعی شد که مدرنیته شدن یکی از عوامل جهانی شدن است و با مراجعه به تاریخ اروپا در قرون 17و18 و به وجود آمدن انقلاب صنعتی و اختراع ماشین بخار که منجر شد که اروپاییان به دنبال فروش کالاهای خود پا به دیگر نقاط جهان گذاشته و نقاط ناشناخته زیادی کشف کنند و همچنین به دنبال مواد اولیه برای تولید بیشتر با شناخت دیگر کشورها، آن کشورها را به استعمار خود درآورند و زبان ملی خود را در کشورهای تحت سلطه گسترش دادند و زبان­های جهانی به وجود آورند و آغازگر بنیان نهادن فرهنگ خود و گسترش آن در مناطق و کشورهای تحت حمایه شوند، چنانچه در (سیرء آراء تربیتی در غرب، علی محمد کاردان، ص168، س1387)آمده است " این قرن عصر ورود ماشین در صنعت و کشاورزی است و در جریان آن با پدید آمدن صنعت نفت  و قرار گرفتن نیروی بخار به جای نیروهای سنتی ، تولید کالاها با سرعت بی­سابقه­ای افزایش می­یابد و به سوی دیگر به رقابت با یگدیگر می­پردازند و در صدد توسعه مستعمرات خود در نقاط دیگر جهان برمی­آیند.

فرق جامعه و فرهنگ:

 جامعه مرکب از افراد است در صورتی که فرهنگ شامل امور و اشیایی است که انسان به تدریج آموخته است و خلق کرده­است، عناصر مهم فرهنگ: 1) ابزار و تکنیک و روش 2) نظم اجتماعی و موسسات آن 3) ارزش­ها یا آنچه مردم در جامعه  بدان اعتقاد دارند (جامعه وتعلیم وتربیت، شریعتمداری علی ،ص30)، تعدادی اعتقاد دیگری  دارند به عنوان مثال مولفان کتاب: "مولفان توسعه برنامه ساخت" فرهنگ هر جامعه را از سه عنصر می­داند: 1) عناصر عمومی: امور و رفتارهایی هستند که در بین تمام مردم یک جامعه عمومیت دارند (نوع غذا، نوع لباس، طرح دوخت و.....)، 2) عناصر تخصصی : گروهایی هستند از مردم که در حرفه معینی تخصص دارند و معلومات و مهارت­های لازم جهت انجام یک شغل را دارا می­باشند. 3) عناصر اختراعی: منظور از این عناصر راهها و طرق انجام یا طرز فکر خاصی است که نه تنها بین مردم عمومیت ندارند بلکه تمام اعضای یک گروه نیز از این نحوه فکر ، عمل پیروی نمایند، مثل طرز تهیه صابون.

جامعه به گروهی از انسانها اطلاق می­شود که در طول هزاران سال با یکدیگر زندگی کرده و در سرزمین معینی سکنی گزیده­اند و خود را به عنوان یک واحد اجتماعی متمایز از گروههای دیگر سازمان داده­اند. افراد هر جامعه نیز همچنین فرهنگ مشرکی دارند ممکن نیست که فرهنگ جدای از جامعه یا جامعه جددای از فرهنگ باشد، هر جا که جامعه­ای هست فرهنگ منطبق بر آن نیز وجود دارد (مبانی جامعه شناسی، بروس کوئن، ترجمه توسلی، فاضل، ص 59 ،س 1372).

فرهنگ جامعه از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شود که جنبه های مادی و معنوی آن شامل: نهادها، مذهب و دین، علوم و صنایع، سنن،  قوانین، مدرسه و ... است گرفتن فرهنگ توسط انسانها از هم دیگر به این دلیل است که انسان موجودی هوشمند و دارای استعداد بالایی در انتقال به صورت شفاهی و مکتوب از طریق سنگ نبشته­ها و ارتباط با هم دیگر یا به بیانی دیگر از طریق زبان گفتاری و نوشتاری و زبان جسمانی که برقرای ارتباط از طریق حرکات بدن و ایماء و اشارهای غیر کلامی می­باشد از این توانسته­اند دانش­ها و معارف را به هم دیگر انتقال دهند.

عاداتی که افراد گروهای یک جامعه بطور مختلف ولی مشترکاً دارا هستند و فرهنگ جامعه را تشکیل می­دهند  به دو دسته تقسیم می­شوند: 1: عادات عملی 2: پرورش فکری اولی آداب و رسوم قابل مشاهده است و دومی افکار جمعی می­باشد که مستقیماً قابل مساهده نیستند ولی از طریق زبان و رفتار بیان می­گردند (جامعه شناسی آموزش وپرورش، قرایی مقدم، ص212). پس می­توان مدعی شد که عادات فردی و جمعی که در جامعه وجود دارد نیز قسمتی از فرهنگ محسوب می­گردد، شاید با توجه به تعاریف بالا شاید  بتوان گفت که فرهنگ تمام دستاوردهای یک جامعه است که در طول عمر خود به دست آورده است چه بتوان آن را مشاهده کرد و به قولی دیداری باشد و چه غیر قابل مشاهده بوده و فکری باشد.

مدرنیته و دگرگونی مکانی و زمانی

در جوامع برای اکثر مردم ، محاسبه زمان محدود به ارتباط با محل بود یعنی این که وقتی شخصی می­خواست کاری انجام دهد می­گفت که بعد از انجام "این کار" به کار دیگرم می­پردازم و نشانه­های زمان را صبح،  ظهر،  طلوع،  عصر و ...می­دانست و با آمدن ساعت مکانیکی دشواری­های زمانی به وجود آمد و انسان محدود در ساعت و زمان شد، این تغییر از گذر زندگی کشاورزی به  صنعتی روی داد، "جدایی زمان از قید ویژگی­های محلی به شیوه­های کاملاً آشکاری به شکلهای از هماهنگی که به سرعت جهانی شده­، انجامیده است (جهانی شدن و فرهنگ، جان تامیلینسون و....، ص76)، " مدرنیته مکان را از محل می­گسلد،"(همان، ص78)، منظور از آن این است که که تکنولوژی و وسایل ارتباطی قوی تنها وسایلی نیست که محیط های محلی و خانگی را تحت تاثیر قرار می­دهد بلکه زندگی انسانها به سیستم های تخصصی وابسته شده است. "به قول گیدینز برق خانه ها تجربه زندگی خانگی را دگرگون کرده است و" استعمار شب" را ممکن ساخته است"(همان، ص81)، پس با آمدن بسیاری از کالاهای مدرن و اختراع آنها  زندگی انسانها در عرصه­های گوناگون: مکالمه، کردار، رفتارهای فردی و اجتماعی، اوقات فراغت، تحصیل و شیو­های آن، بیماری و نوع مداوای آن ، زمان استراحت، تا حدی زمان کار کردن، استفاده از ساعات شبانه روز ، ارتباط کارفرما و کارگر، و شیوه­های مختلف زندگی را تحت تاثیر قرار داد و می­توان مدعی شد با توجه به تعریف فرهنگ از دیدگاه  متخصصان علوم اجتماعی این ­ها از ویژگی­ها و اجزاء فرهنگ هستند پس تا حدود زیادی فرهنگ تحت تاثیر مدرنیته بودن از لحاظ مکانی و زمانی قرار گرفت.

گیدینز معتقداست که تقویت مناسبات اجتماعی جهانی که محل­های دور از هم را چنان به هم ربط می­دهد که هر واقعه محلی تحت تاثیر رویدادی که با آن فرسنگ­ها فاصله دارد و شکل می­گیرد و بر عکس (جهانی شدن و فرهنگ، جان تامیلسون، ص 72)، این تعریف که روایت آشکاری از ارتباط پیچیده است که مدرنیته ذاتاً جهانی ساز است بین جهانی شدن و مدرنیته ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد.

جهانی شدن تجربهء محلی

زندگی محلی بر خلاف زندگی جهانی که در هوا یا بین پایانه­های کامپیوتری معلق است  در واقع بیشتر زمان و مکان را تصرف می­کند و محدود است." واگنر معتقد است که : مدرنیته فرایندی است که در جریان آنها مردم از بافت­های اجتماعی هویت بخش بیرون انداخته­ می­شوند ...مانند: مهاجرت­های اجباری پس از جنگ­ها"(برگرفته از جهانی شدن فرهنگ،جان تامیلینسون و....، ص76)، مدرنیته به این معنا نیز مردم را جابجا می­کند و باعث تحول در زندگی آنها شده و هویت آنها را در شهرهای بزرگ از آنها می­گیرد " مارشال برمن معتقد است که: بلواهای جمعیتی عظیمی که میلیونها تن از مردم را از سکونتگاههای آبا و اجدادی ­شان ریشه کن کرده و در آن  سوی جهان به درون زندگی جدیدی پرتاب می­کند"(برگرفته از جهانی شدن فرهنگ،  جان تامیلینسون و....، ص87)،  جابجایی رخ می­دهد و مدرنیته فرایندی است که باعث می­گردد که محل از محو گردد و تحت تاثیر عوامل گوناگون گردد.
مدرنیته جهانی

جان گری عمدتاً به دلیل ارتباطی که به نظر او بین جهانی شدن و خواص جهان شمول ساز مدرنیته وجود دارد ،  جهانی شدن را تقریباً به طور کامل یک پدیده اقتصادی تعریف می­کند (برگرفته از جهانی شدن فرهنگ،  جان تامیلینسون و....، ص97)، او معتقد است که جهان شمول گرایی یکی از کم فایده­ترین و در واقع خطرناک­ترین جنبه­های سنت فکری غرب به عنوان ایمان متافیزیکی به این که ارزش­های محلی غرب برای تمام فرهنگ­ها و مردم جهان معتبرند توصیف می­کند و این اصل فرهنگی جهان شمول را به عنوان یک شالوده فکری در پروژه سقراط درباره زندگی آزموده شده ، در احساس مسولیت مسیحیت برای نجات تمام بشریت و در پروژه جنبش روشنگری برای پیشرفت به سوی  یک تمدن انسانی جهان شمول می­توان دید (همان، 98)، با توجه به مطالب گری او جهان شمولی را نامشروع می­داند و به نحوی به آن اعتراض می­کند از سوی مدرنیته در غرب باعث رشد ارزش­های محلی غربی شده و از سویی باعث از بین رفتن ارزش­های محلی دیگر نقاط جهان می­گردد زیرا غرب با تولید کالاها و خدمات و ارسال آن با ارزش­های خود ارزش­های محلی دیگر را تحت تاثیر قرار می­دهد. در این صورت جهان شمولی به عنوان یک امری مذموم دیده می شود که فرهنگ وشیوه های زندگی دیگر نقاط را تحت تاثیر قرار می­دهد.

فرهنگ جهانی

اٌلف هنرزمعتقد است که: هم اکنون یک فرهنگ جهانی وجود دارد،  اما بهتر آن است که از معنای این گفته مطمئن شویم هیچ گونه همگن شدن تام و تمام نظامهای معنی و بیان روی نداده است و به نظر نمی رسد که چنین چیزی به این زودی محتمل نباشد اما جهان به شبکه ای از روابط اجتماعی تبدیل شده است و بین مناطق مختلف آن جریانی از معانی و نیز جریانی از افراد و کالا­ها  جاری و ساری است  (برگرفته از جهانی شدن فرهنگ،  جان تامیلینسون و...، ص99)، شاید منظور هنزز  این باشد که جهانی شدن فرهنگ به صورت ارتباط پیچیده­ای وجود دارد و  این یک­پارچه شدن ، شبکه­ای شدن ، راه و رسم ها و تجربه های فرهنگی در سراسر جهان را می­توان به صورت بسیار کلی فرهنگ جهانی قلمداد کرد و منظور از فرهنگ جهانی به معنای قوی­تر، ظهور فرهنگ واحدی است که تمام افراد روی زمین را در بر می­گیرد و جانشین تنوع  نظامهای فرهنگی می­­شود  البته چنین فرهنگی به وجود نیامده است و باید درباره ظهور آن در آینده­ای نزدیک نیز شک کرد.

این مسئله در عین حال مسائلی هستند از یک سو ، امیدها آرزوهای برپایی دنیای بهتری که در آن همه انسانها بتوانند در وحدت ، رفاه و صلح و صفا زندگی کنند و از سویی دیگر ترس و بیم از پریشان شدن که در آن تنوع فرهنگ­های جهان در هم فشرده ­شود و به صورت فرهنگی مسلط تحلیل رفته و همگن شده درآید، آنها را به پیش رانده­اند پس سخن از یک فرهنگ جهانی نوظهور گفتمانی و فعلاً در حد بحث خواهد بود.

پیشینه و تصورات تاریخی درباره فرهنگ جهانی

ایده جهانی شدن فقط مربوط به دوره­های معاصر کنونی نبوده است  یا این که در مرحله شتابان کنونی مدرنیته جهانی به تصور درآمده باشد انواع گوناگون حدس­ها و تصورات و گمان­ها درباره پیدایش فرهنگ جهانی در کشورهای مدرن دنیا وجود داشته است.  روایت­های مختلفی از قوم محوری نیز در جوامع وجود داشته است که از انزوا  تا انتقال فرهنگی جوامع مدرن امروزی می­رسد، "بومیان آمریکا معمولا خود را موجود انسانی می­خوانند تا بین خود وخارجیان تمییز قائل شوند یا قبایلی در قطب شمال و قبایلی در منطقه آمازون یا گینه جدید هستند ، چنین مردمی دنیا را همان دنیای خاص خود می­دانستند و احتمالا هویت فرهنگی خویش را در معرض تهدید رقیبان نمی­دیدند،  (برگرفته از جهانی شدن فرهنگ،  جان تامیلینسون و...،ص105)، پس ادعا می­توان کرد که در بسیاری از مناطق جهان به صورت عملی نمی­توان از جهانی شدن سراغی گرفت. در آیین اسلام و به ویژه در مذهب تشیعه می­توان سراغی از حکومت جهانی موعود گرفت که با آمدن خود حکومت جهانی بر اساس عدل و عدالت بر پا می­سازد.

اما در دوره معاصر می توان گفت قوم محوری وجود داشته و دارد " تخیل قوم محور و پروژهای آن  برای تسلط فرهنگی  فقط از طریق ساختمان عامدانه فرهنگ­های دیگر که به عنوان آینه تقویت کنندهء فرهنگ مسلط باشد امکان پذیر است"(برگرفته از جهانی شدن فرهنگ،  جان تامیلینسون و...،ص107)، پس قوم محوری برای تسلط بر جهان فرهنگی  موجود است چنانچه امروزه اروپا و همراهان آن را امپریالیسم فرهنگی می­خوانند، زیرا ازقرن 18به بعد داعیه تسلط بر جهان و بسط فرهنگ خودی را داشته و تا حدودی این کار را انجام داده­اند.

غربی سازی جهان

منظور از غربی سازی و غربی شدن چیست؟ آشکار است که منظور طیف وسیعی از چیزها و از جمله شیوع زبان­های اروپایی و  فرهنگ مصرفی سرمایه داری غربی است که با سبک پوشیدن لباس آغاز شده و تا عوض کردن نوع زبان محاوره و موسیقی و پذیرفتن نوع معماری منازل و ایده­های فلسفی و فکری  پیش می­رود." روشن است که مرحله نخست جهانی شدن عمدتا تحت تاثیر توسعه غرب و نهادهای برخاسته از غرب بود. هیچ تمدن دیگری تاثیری این چنین  فراگیر بر جهان ننهاده، یا تا این  حد جهان را با نگاره  خویش شکل نداده است، جهانی شدن اگر چه هنوز هم در سیطره غرب است، لیکن امروز دیگر نمی توان از آن فقط  به عنوان موضوع  امپریالیسم  یک طرفه  سخن گفت،  روز به روز بیشتر معلوم می­شود که جهانی شدن هیچ سمت و سویی آشکاری  را ندارد  و تبعت آن کمابیش  در همه  جا  وجود دارد،  پس مرحله  کنونی  جهانی  شدن  را  نباید  با  مرحله  قبلی  آن  که ساختارهایش روز به  روز متزلزل تر می­شود اشتباه گرفت "(برگرفته از جهانی شدن فرهنگ،  جان تامیلینسون و...،ص131). با توجه به گفته های فوق جهانی سازی از غرب آغاز شده و با  انتشار فرهنگ غربی جان گرفته است و رواج یافته است و تاثیر هیچ  جامعه­ای تا این حد نبوده است اما امروزه این شکل یک طرف انتشار فرهنگ تا حدی منسوخ شده یا می­شود و دیگر فرهنگ­سازی جهانی فقط تحت تاثیر غرب نیست. هر فرهنگی که خواهان غلبه فرهنگی است باید عوامل آن را نیز مهیا سازد و این  بسیار مشکل است مگر با رشد دانایی و آگاهی و علم مهیا خواهد شد چنانچه که امروزه در صنعت و تکنولوژی کشورهای نظیر تایوان و کره و ژاپن از غرب جلو نباشند عقب هم نیستند، پس می­توان مدعی شد جهانی شدن سمت و سویی دگر گرفته یا خواهد گرفت.

"دو نظریه در رابطه با فرهنگ جهانی موجود است، یکی از این روش­ها عبارت است از:  نظریه گرایش خطی به سمت جهانی واحد، در اصل چنین استدلال می­شود که جهان دربردارنده تعداد بیشر و زیادی از گروه های مجزا و متمایز است . با گذشت زمان و اندک اندک، دامنه فعالیت­ها گسترش یافته است و گروه ها در هم ادغام شده­اند و ما ذره­ذره با کمک علم و تکنولوژی در حال رسیدن به جهان واحدی هستیم ، جهان سیاسی واحد ، جهان واحد اقتصادی واحد ، جهان فرهنگی واحد. دومین تبین مسیر نسبتاً متفاوتی را بیان می­کند اما نتیجه پیش بینی شده همان است چنین استدلال می شود که تفاوت­های تاریخی همه گروه ها همواره سطحی است، همه گروه ها در روش ساختارهای اصلی و معین مشابه هستند بدون شک، ساختارهای متفاووت و متعددی از این دست وجود داشته است اما آنها تسلسل الگو داری دارند . البته این همان نظریه مرحله ای توسعه انسانی است که از آغاز پیدایش خود در علوم اجتماعی عمومیت داشته است و در این مرحله نیز به جهان واحد فرهنگی می­رسیم (سیاست و فرهنگ در نظام متحول جهانی، ایمانوئل والرشتاین، پیروز ایزدی، ص 270).

تمدن جهانی

منظور از این واژه نزدیک شدن انسانها از لحاظ فرهنگی به یکدیگر باشد و پذیرش وجود ارزش ها، باورها، آگاهی­ها، رفتارها، و نهادهای مشترکی که انسانها در سراسر جهان دارند، تمدن جهانی می تواند به چیزهایی اشاره داشته باشد که بنیادی نیستند و چیزهای که نه با یکدیگر ارتباط دارند و نه بنیادی هستند (برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی، ساموئل پی.هانینگتون، محمد علی حمید رفیعی، ص 87). اولین برداشت از این تعریف،  این است که تمام جوامع دارای ارزش های مشخصی هستند مثل اینکه دزدی در تمام این جوامع ناپسند است، یا اینکه تعدادی نمادهای مشترکی مانند موسسه ها و خانواده هستند، دومین برداشتی که از این تعریف است این است که  اشاره به مشترکات جوامع متمدن مانند سواد آموزی دارد که با جوامع ابتدایی مغایر است، برداشت سوم: به باورها و ارزش های وآموزه هایی اشاره دارد که بسیاری از مردم در تمدن غرب و بعضی افراد در تمدن های دیگر به آن اعتقاد دارند ، برداشت چهارم: گسترش الگوی مصرف غربی و فرهنگ مردمی در سراسر جهان به نوعی تمدن جهانی می­انجامد.

اگر قرار باشد که تمدن جهانی شکل بگیرد باید ابتدا گرایش­هایی برای ایجاد زبان جهانی و دین جهانی وجود داشته باشد، اگر بگوییم که انگلیسی یک زبان جهانی به بیراهه رفته­ایم زیرا زبان انگلیسی در دهه های اخیر علاوه بر این که گسترش نداشته است بلکه محدود نیز شده است ، مثلاً در کشورهایی که مستعمره انگلیس بوده اند زبان های دیگری جایگزین این زبان شده است در پاکستان زبان اردو و در هند زبان هندی و در مالزی زبان مالزیایی زبان آموزشی به شمار می رود، درباره ادیان که تعدد ادیان در جهان بسیار است .

نتیجه گیری

جهانی شدن فرهنگی به سمت و سویی می­رود که کشورهایی که دارای تکنولوژی و تکنیک و دارای فن­آوری قوی هستند مسائل فرهنگی خود را به کشورهای دیگر تحمیل خواهند کرد، در این بین نیز کشورهای ضعیف­تر در فن­آوری و تکنولوژی با بومی سازی علوم انسانی می­توانند فرهنگ خود را حفظ کنند ولی مساله­ای که جای تامل دارد شیوه و نحوه وارد کردن کالاهای بیگانه در یک کشور است که می­تواند تمام زحمات را در این زمینه بر باد دهد، پس باید در این زمینه ها بازبینی و دقت بیشتری شود.منابع وماخذ

1.جامعه شناسی آموزش وپرورش، علاقه بند

2.مبانی جامعه شناسی ، بروس کوئن، ترجمه غلامعباس توسلی، زضا فاضل،1372

3.جامعه وتعلیم وتربیت، علی شریعتمداریریال 1370

4.جهانی شدن وفرهنگ، جان تامیلسون، ترجمه محسن حکیمی

5.سیاست و فرهنگ در نظام هانی، ایمانوئل والرشاین، ترجمه پیروز ایزدی، 1377

6.فرهنگ وجامعه، روزاموند بیلینگتون، شیلا استرا، ایریج، سایدز، آنت فیتز سیمونرف ترجمه فریبا غزید فتری، 1380

7.سیر آرا تربیتی در غرب، علی محمد کاردان، 1387

8.برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی، ساموئل پی.هانتیگتون، ترجمه محمد علی رفیعی

9.جامعه شناسی انحرافات اجتماعی، منوچهر محسنی، 1388

10.مبانی جامعه شناسی، امان ا...قرایی نقدم

11.جامعه شناسی آموزش وپرورش، امان ا..قرایی مقدم

12. جامعه شناسی آموزش وپرورش، محمود شارع پور، 1386

 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک