X
تبلیغات
رایتل

خرد ورزی
 
اندیشه،شیوه های اندیشیدن

چکیده:
اخلاق به طور صریح و مشخص در دیدگاه­های مختلف تعریف واحدی ندارد و دارای تعاریف متعددی است، چنانچه در دیدگاهی منشاء آن را وجدان دانسته و در جای دیگری منشاء پیدایش آن را عواطف انسانها دانسته­اند، باری از سویی مطلق بودن و  نسبی بودن اخلاق در دیدگاه­ها مختلف جای بحث بسیار دارد و از سویی دیگر زندگی انسان از فضایل و رذایل شکل می­گیرد و گرایش به نیکی همیشه در درون آدمی یافت می­شود که خود نشان از تاثیر اخلاق در زندگی جمعی و فردی انسانها دارد و این اخلاق است که اهداف و نوع آنها را تعیین می­کند. در این مقاله سعی بر این شده که اخلاق از دیدگاه اسلام با استفاده از روش کتابخانه­ای و جمع­آوری اطلاعات و تحلیل توصیفی مطالب گردآوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.

واژگان کلیدی: اخلاق ، اسلام
مقدمه
آدمی از آغاز تا پایان زندگی خویش به طور فطری به ارزش­های اخلاقی گرایش دارد و شخصیت و رفتار وی،  همواره با معیار فضایل و رذایل اخلاقی محک می خورد و هر کس در این سنجش به امتیاز بالاتری دست یازد در خاطر مردمان جایگاهی رفیع و ارزشمند خواهد یافت. شاید به این دلیل باشد که پیامبران در تاریخ بشری انسانها را به پرستش خدا فرا خوانده و با تکیه بر ارزش­های اخلاقی در همه بعدهای زندگی،  انسان را به رشد و کمال راهنمایی کرده­اند و علت آمدن خود را تکمیل سجایای اخلاقی عنوان کرده­اند.
اخلاق مجموعه هنجارهایی است که در تعامل فرد با فرد و فرد با جامعه نقش بسیار کارآمد و پیوند دهنده دارد و در صورت گسترش این هنجارها، جامعه­ای سالم و صمیمی و به دور از هرنوع نابسامانی به وجود می­آید، اخلاق انسان را به ایجاد جامعه­ای فرا می­خواند که در آن بدی با نیکی پاسخ داده شود و پاسخ نامهربانی محبت است. پای­بندی به اخلاق را باید در منش­های انسانی فرد و جامعه مانند: ستم­ستیزی، درست­کاری، احترام، راستی، مهربانی، گذشت و بخشش و .....جستجو کرد.
 هر جامعه­ای که ما آن را آنالیز کنیم چه در غرب باشد و چه در شرق عالم جای گرفته باشد و چه بهره­ای از اسلام برده باشد و چه نبرده باشد، اخلاق در آن وجود خواهد داشت و این انسانها هستند که به آن سمت و سو می­دهند، در بعضی جوامع با استفاده از نظریه­هایی، اخلاق را نسبی را می­دانند و بعضی جوامع با اتکا بر دین و آیین، اخلاق انسانی را مطلق و غیر قابل تغییر می­دانند، پس انسانها و جوامع نسبت به اخلاق نظریات مختلفی دارند، با همه این احوال این مسائل نشان از اهمیت فوق­العاده اخلاق دارد.
در این مقاله سعی بر این شده­است که اخلاق از دیدگاه دین اسلام مورد کندوکاو قرار گیرد هر چند به طور اجمال از نظریه­های دیگر نیز تعاریفی آورده­شده­است، ابتدا اخلاق از دیگاه­های متفاوت تعریف می­شود سپس مراحل اخلاق مورد مطالعه قرار می­گیرد و در موررد اصطلاحات به کار رفته در تحقیق سعی بر این شده­است که از نظر قران و تعداد واژه­ها با مشتقات به کار رفته مورد نظر واقع گردد.
البته منظور از اسلام در این تحقیق اسلام به معنای خاص آن یعنی تشیع  دوازده امامی است که به­کار برده شده است، و تحیقات حول منابع تشیع گردآوری شده است، و نویسنده منابع به کار رفته درکل دارای مذهب تشیع می باشند و در تعاریف جامع از کتاب­های دیگر با نویسندگان دیگر ادیان نیز استفاده شده است، در اینجا تلاش شده که برخی اصطلاحات بکار رفته را در قرآن­کریم جستجو شده و آورده شده است، اخلاق ، مراحل، موانع، مانع زدایی، رسیدن به فضیلت­های اخلاقی و شیوه های گسترش اخلاق در اسلام نیز آمده است، امید است که مفید واقع گردد.       

تعریف واژگان کلیدی
تعریف اخلاق
از نظر لغوی: اخلاق جمع خُلق و به معنای نیرو و سرشت باطنی است که تنها با دیده بصیرت و غیر ظاهر، قابل درک است. در معنایی دیگر خَلق به شکل و صورت محسوس و قابل درک با چشم ظاهر گفته می­شود (اخلاق اسلامی،  دیلمی، آذربایجانی، س 81ص 17).
 


اسلام:
اسلام دین و آیینی است که در قرن هفت میلادی در شبه جزیره عربستان ظهور کرد و محمد(ص) پیامبر این آیین آسمانی بود، کتاب آسمانی این دین قرآن است، دین اسلام دارای مذاهب متعددی است که به دو دسته شیعه و سنی تقسیم می­شود که هر کدام دارای فرقه­های متعددی هستند(تاریخ تحلیلی اسلام، سید جعفرشهیدی،ص38، س1377). در این مقاله با توجه به این که از منابع شیعه استفاده شده است اسلام به معنای خاص(شیعه) به کار رفته است.
سوالات تحقیق:
1.    اخلاق چیست؟
2.    خیر اخلاقی چیست؟
3.    فلسفه علم اخلاق چیست؟
4.    نظریه­های مختلف در باره علم اخلاق بیان شود؟
5.    موضوع علم اخلاق چیست؟
6.    جاودانگی و نسبی بودن علم اخلاق بیان شود؟
7.    تربت اخلاقی چیست؟
8.    مراحل علم اخلاق در اسلام بیان شود؟
9.    مرحله مانع­زدایی برای رسیدن به فضایل اخلاقی بیان شود؟
10.    مرحله رسیدن به فضایل اخلاقی بیان شود؟
11.    روشهای بسط وگسترش اخلاق در اسلام وقرآن چیست؟
روش شناسی
نوع تحقیق به کار رفته در این مقاله بنیادی و شیوه توصیفی بر اساس تحلیل­های منطقی و عقلانی می­باشد که شیوه گردآوری مطالب به صورت کتابخانه­ای و با فیش برداری صورت گرفته است .
تعریف اخلاق
 اخلاق جمع "خُلق و خُلُق است" خُلق عبارت است از سیمای باطنی و هیات راسخ نفسانی که به موجب آن فعال نیک و بد اختیاری،  بدون تکلف و تامل از انسان صادر می­شود (تربیت اسلامی، رهبر، رحیمیان، س 77ص6).
 اخلاق به قواعدی اطلاق می­شود که جامعه با آن اعضاء و انجمن­های خود را به رفتارهای سازگار با نظام و امنیت و رشد خود تشویق می­کند که با قانون که مجموعه قواعدی دیگر است و وسیله ای است که جامعه با آن اعضایش را در همان جهت و برای نیل به همان هدف­ها ملزم می کند (دیدگاههای اجتماعی جامعه شناسی درباره تغییرات اجتماعی، مجید مساواتی آذر، ص101،س1372).
در مورد خوب و بد یا ارزش­های اخلاقی مذاهب و مسلک­های اجتماعی نظریات گوناگون ابراز داشته­اند، خوب و بد از نظر مکتب­ها باموری اطلاق می­شود که مورد تایید یا نکوهش آن مکتب­ها باشد (تعلیم وتربیت، شریعتمداری، س 1360، ص52).  براساس نظر بالا هر مکتب درباره اخلاق نظریات متفاوت و تعریف خاصی دارند که به پیروان آن مکتب طرز خاصی از رفتارها را دیکته می­کند و از آنها می­خواهد آنچه را خوب تلقی می­شود انجام دهند و چیزی را که بد است  انجام ندهند.
تعریف علم اخلاق، علمی است که صفات نفسانی خوب و بد و اعمال و رفتار اختیاری متناسب با آنها را معرفی می­کند و شیوه تحصیل صفات نفسانی خوب و انجام اعمال پسندیده و دوری از صفات نفسانی بد را نشان می­دهد (دیلمی، آذربایجانی، س81، ص17). بر اساس این تعریف اخلاق بر گفتگو از صفات خوب و بد و راهکارهای رسیدن به خوبی و دوری از بدی­ها استوار است بنابراین می­توان گفت که اخلاق اعمال خوب و بد آدمی که برای آن  قابل تحصیل و ترک است را  بحث می­کند و شیوها و روش­های انسان بودن را آموزش می دهد.
خیر اخلاقی:  انسان پاره­ای ازکارها را به منظور سود یا زیان آنها انجام نمی­دهد بلکه تحت تاثیر یک سلسله عواطف که عواطف اخلاقی نامیده می­شود انجام می­شود (انسان در قرآن، مطهری، ص19، س1387)، انسان این کارها را به خاطر این که انسانیت، حکم می­کند انجام می­دهد و آن را به خاطر آسایش روحش و دوری از محاکمه درونی و خودش انجام می­دهد، "این از مختصات انسان است و مربوط به جنبه معنوی انسان و بعدی از معنویت اوست و سایر حیوانات چنین معیاری ندارند (همان،ص20)، می­توان گفت که این عواطف درونی انسان و جدان است که می­خواهد مورد تحسین قرار بگیرد و منشاء بسیاری از اعمال انسان است که می­توان آن را خیر اخلاقی نامید و معیار بسیاری از کارهای است که حساب سود و زیان در آن دیده نمی­شود و در هیچ حیوانی دیده نشده و خاص آدمی است و یکی از جذبه­های انسانیت است.       
فلسفه علم اخلاق
در علم اخلاق قبل از اینکه به مطالعه صفات و اعمال خوب و بد و شناسایی کسب آنها بپردازیم سوالاتی پیش می­آید که بر مباحث اخلاقی تقدم دارد. به عنوان مثال:
مفهوم و واژه خوب و بد چیست؟
ماهیت و حقیقت مفاهیم اخلاقی چیست؟
معیار و ملاک برای خوبی و بدی یک رفتار کدام است؟
آن بخش از بررسی­ها که عهده­دار پاسخگویی به این گونه پرسش­هاست، فلسفه اخلاق نامیده می­شود. که از چیستی و چگونگی مسائل اخلاقی بحث می­کند و به دنبال علت آنها می­گردد و هر مکتبی در این رابطه موضع متفاوتی دارند.
"کارهای اخلاقی، در ذهن و وجدان بشر دارای ارزش و قیمت است، گرانبها است ولی نوع ارزشش با ارزش­های مادی متفاوت است، ارزشی  مافوق ارزش­های مادی (مطهری،ص،14).  کارهایی که ما به آنها، کار اخلاقی می­گوییم، تفاوتی که با کارهای عادی دارند این است که قابل ستایش و تحسین هستند و انسانها برای این گونه کارها ارزش قائل­اند و اخلاقیات را با کارهای عادی متفاوت می­دانند که در وجدان آدمی لانه کرده­­ است که فارغ از هر دین و آیینی در انسانها وجود دارد. حال هر مکتبی برای اخلاق یک حرف و برنامه­ای دارد بعضی مکتب­ها اخلاق را  بیهوده و زاییده  ذهن می­دانند و دسته دیگر آن را ندای فطرت آدمی می­داند.
 در این زمینه نظریه­های وجود دارد که از پی می­آید:
نظریه کانت:  فعل اخلاقی از دیدگاه کانت یعنی فعلی که انسان آن را به عنوان یک تکلیف از وجدان خودش گرفته باشد (همان،ص56) و بر این اساس هر عملی فارغ از هدف و انگیزه و صرفا براساس دستور وجدان انجام شود از دیدگاه کانت اخلاقی خوانده می­شود.
نظریه عاطفی:  این نظریه ملاک اخلاقی بودن را در عواطف بشر جستجو می­کند و معتقداست که کار عادی و معمولی کاری است که از انگیزهای خودخواهانه انسان سرچشمه می­گیرد و هدفش رساندن سود است،  فعل اخلاقی  کاری است که از عاطفه­ای عالیتر از تمایلات فردی یعنی عاطفه غیر دوستی سرچشمه می گیرد و هدف آن رساندن سود به دیگران است(همان،57).
 نظریه وجدانی: این نظریه  اخلاق را نه عاطفه می­داند و نه عقل و اراده می­داند اخلاق را الهام وجدانی می­داند و معتقد است که خداوند در انسان نیرویی قرار داده که آن  نیرو غیر از عقل و عاطفه است و نیرویی است که به انسان تکلیف الهام می­کند،  یعنی از درون انسان به انسان فرمان می­دهد و این یک امر فطری است (همان،صص47،52).
نظریه اخلاق هندی: 
این نظریه بر پایه کتب مذهبی هندوان است "تکیه گاه در اخلاق هندی عاطفه است "(همان ، ص40)، بر طبق این نظریه اخلاق یعنی نیکی کردن به معنی محبت ورزیدن،  دوست داشتن دیگران.
 این دیدگاه  می­گوید که سه اصل در دنیا وجود دارد: 1: در همه دنیا یک شناخت وجود دارد و آن شناخت ذات است (خودشناسی). 2: هر کس خود را شناخت، خدا را شناخته است. 3: در دنیا یک نیرو و یک نیکی وجود دارد و آن  نیرو، نیروی تسلط بر خویشتن است (همان ، صص40،41). پس می­توان گفت که پایه­های این نظریه بر شناخت خود و خدا و تسلط بر خویشتن است که هر کسی این اصول را رعایت کند اخلاقی رفتار کرده است.
نظریه فلاسفه اسلامی
در انسان یک سلسله میلها و شوق­ها وجود دارد که آدمی را تحت تاثیر قرار می­دهد اما انسان دارای اراده است که عقل همدوش آن حرکت می­کند و مانع است (همان،ص47)،  پس می­توان مدعی شد که میل­ها را می­توان با اراده و عقل مهار کرد میل انسان را به سوی یک چیز بیرونی می­کشاند اما اراده باز دارنده است و همه میل­ها را تحت کنترل در می­آورد بر این اساس کار اخلاقی کاری است که ناشی از تسلط میل نباشد بلکه بر اساس عقل و اراده باشد. 
موضوع علم  اخلاق
دانش اخلاق از حالات نفس و قوا و استعدادها وگرایشهای اخلاقی­ و انسانی و چگونگی هدایت و باروری آنها سخن می گوید (تربیت اسلامی، رهبر، رحیمیان، س77، ص9). هر علمی دارای موضوعی است که آن علم را از دیگر علوم جدا و متمایز می­سازد، موضوع علم اخلاق انسان و نحوه رفتار اوست و این علم  یکی از وجوه  تمایز انسان و حیوان است، اخلاق در زمینه چگونگی ارتباط انسان با عالم سخن می­گوید و تمام ابعاد وجودی آدمی، ازبعد جسمانی، روحانی، مادی، معنوی، عقلی، عاطفی، فردی، اجتماعی و ....  را در بر می­گیرد. "اخلاق همان ملکه نفسانی است که از دیدگاه اسلام بر ایمان و تعبد و تسلیم در برابر آفریدگار  متکی است"(همان ،س77،ص9)،  بنابراین می­توان مدعی شد که  اخلاق در هر یک از روابط انسان  قابل تصور است در رابطه انسان با پروردگار، بندگی، خضوع، پرستش، سپاس، که بر پایه فضایل است، در رابطه انسان با خود، آراستگی، تواضع در مقابل حق، احترام به نفس خود، اخلاق جای بحث و حضور دارد، در رابطه با دیگران چون احسان و نیکی به دیگران و پدر و مادر و فرزندان، عدالت دوستی، ایثار، شجاعت، همدردی و... در رابطه با محیط اطرا ف و جهان که  باید با ادب و تعقل برخورد نماید، پس اخلاق تمام جنبه­های زندگی فردی و اجتماعی انسان را در بر می­گیرد و حوزه علم اخلاق انسان است. از بعد جسمانی اخلاق انسان را از هنگامی که نطفه­اش بسته ­شد تا بعد از تولد و دوران شیر خوارگی، طفولیت، کودکی، نوجوانی، جوانی و بزرگسالی را در برمی­گیرد و باری از بعد معنوی، احساسات، عواطف، فکر، ایمان، را نیز در بر می­گیرد و چگونه بودن را به انسان می­آموزد.
جاودانگی یا نسبی بودن اخلاق
بحث جاودانگی یا نسبی بودن اخلاق مربوط قرن به معاصر نیست و از دوران یونان قدیم جایی برای بحث داشته است، مثلا: آیا ویژگی­ و رفتارهای زشت و زیبای اخلاقی، گستره جهانی دارد؟ آیا رفتارهای اخلاقی جاودانه است؟ آیا احکامی که اخلاق برای اوصاف درونی صادر می­کند بین­الملی و دائمی است یا نسبی؟ پاسخ­های گوناگونی به این پرسش­ها از سوی فلاسفه، در این زمینه داده شده­است. در حوزه اندیشه اسلامی، "مایه­های نسبی­گرایی اخلاقی را در مبانی متکلمان اشعری می­توان یافت، اگر چه آنان در انکار حسن و قبح ذاتی و عقلی اشیاء از اصطلاح نسبیت اخلاقی استفاده نکرده­اند، اما این بحث در دوران معاصر در حلقه­های علمی دانشمندان مسلمان نیز جایگاهی یافته است و مورد بحث قرار گرفته است(اخلاق اسلامی، دیلمی، آذربایجانی،ص 28س81)، پس نسبی­گرایی نیز در حوزه اندیشه اسلامی وجود داشته و دارد.
مفهوم نسبی­گرایی اخلاقی:  نسبیت یعنی وابستگی یک شی به امر یا اموری متغییر و خارج از ذات و آثار واقعی آن(همان،ص29)،  به این معنا است که یک مفهوم اخلاقی صدق یا عدم صدق آن بر یک صفت درونی یا یک رفتار بیرونی وابسته به عناصری متغییر و خارج از حقیقت و آثار واقعی آن صفت باشد. "در یک تقسیم کلی کسانی که اصول اخلاقی را تابعی از متغییر فرهنگ اجتماعی می­دانند طرفدار نسبیت قراردادی هستند و گروهی که آن را تابع خواست و گزینش فرد می­انگارند به نسبیت ذهنی باور دارند و در مقابل مکاتبی که بر اصول اخلاقی،  منشاء عینی و  خارجی قائل­اند، به مکاتب طرفدار اصالت عین موسوم گشته­اند"(همان،ص29).  اعتقاد به نسبی گرایی باعث پیامدهای است که  ویرانگر است و غیر قابل قبول، از جمله آثار مخرب آن :  سلب مسئولیت،  بی­ثمری احکام،  نفی کمال و جاودانگی و دین، شکاکیت اخلاقی، برابری خدمتکاران و خیانت پیشگان(همان، ص30).
مفهوم مطلق­گرایی اخلاقی:  مراد از مطلق­گرایی پای فشردن بر این باور است که اصول و گزاره­های اخلاقی وابسته به هیچ امری خارج  از ذات موضوعات اخلاقی و آثار و نتایج  واقعی آنها نیستند (همان، ص28)، یعنی یک موضوع متصف به خوبی  یا بدی اخلاقی گردد،  فقط مجموعه عناصر موجود در ذات موضوع  و آثار واقعی متربت بر آن می­باشد، نه حوادث و شرایط خارج  از آن،  پس اگر حفظ حرمت به لحاظ اخلاقی پسندیده است در همه زمانها و مکانها و در هر شرایطی ستوده و خوب است مگر تغییر شرایط، موجب تغییر در ماهیت عمل گردد و باعث بروز مزاحمت بین ارزش­ها می­شود. هدفمندی انسان و مسولیت­پذیری آن، سخن از عدل و عدالت، به وجود آوردن تعلیم و تربیت، و دفاع از حقوق انسان­ها همه حکایت از مطلق بودن اخلاق دارد. اسلام نیز به مطلق­گرایی پای­بند است چنانچه "علامه طباطبایی در تحلیل بایدهای اخلاقی بیان می­دارد: مفاهیم اخلاقی ناشی از روابط عینی و حقیقی بین افعال اختیاری انسان و نتایج حاصل از آنهاست. در واقع از رابطه علی و معلولی بین آنها انتزاع می­شود، این رابطه حقیقی و مستقل از علم و جهل و اراده فاعل و وضعیت حاکم بر جامعه است. خوبی و بدی و باید و نباید اخلاقی ناشی از چنین نسبت واقعی و تکوینی است که عبارت از نوع تاثیر فعل اختیاری انسان برکمال نفسانی او و چون این رابطه علیت است در نتیجه دچار تحول نمی­گردد و در پی ثبات و جاودانگی این نسبت به دلیل طرفین آن مفاهیم اخلاقی ناشی از آن نیز جاودانه و جهانی­اند. زیرا روح و حقیقت انسان که یک طرف رابطه است دچار تحول نمی­گردد و فعل و رفتار مشخص هم که موضوع حکم اخلاقی است و طرف دیگر رابطه می­باشد، فرض بر ثابت و واحد بودن آن است (برگرفته از اخلاق اسلامی، دیلمی، آذربایجانی، ص33،س 81).  علامه در تفسیر آیه 2 سوره طلاق "هرکس تقوا ورزد خدا برایش گشایشی پیش آورد" و آیه 29 سوره انفال " ای کسانی که ایمان آورده­اید اگر از خدا پروا کنید، برای شما قدرت تشخیص قرار می­دهد." می­گوید: " تقوا راه مستقلی برای تحصیل معرفت نیست بلکه تقوا موجب بازگشت طبیعت انسان به اعتدال فطری خود می­گردد، یعنی اعمال صالح  موجب حفظ اخلاق نیکو و اخلاق پسندیده منشاء پیدایش معارف حقیقی و علوم سودمند و افکار صحیح می­شود (همان،33).  پس می­توان نتیجه گرفت که اخلاق امری ثابت است، و در وجود آدمی فضایل به صورت فطری نهاده ­شده­است که تقوا کلیدی برای گشایش خانه فطرت انسانی است.

تربیت اخلاقی   
تربیت در لغت به معنای پرورش دادن استعدادهای است (دیلمی،آذربایجانی،س81،ص9).تربیت مصدر باب تفعیل از مادۀ"ربی یربو"به معنی رشد است و تربیت یعنی رشد دادن (رهبر،رحیمیان،س 77ص5). تربیت فرآیندی است مستمر که هدف آن هدایت رشد همه جانبۀ جسمانی و روحانی درجهت کسب و درک معارف بشری و هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک کردن به  شکوفا شدن استعدادهای انسان است (روانشناسی پرورشی، سیف، ص28). در قرآن نیز واژه تربیت به کار رفته و این ­چنین بر می­آید تربیت مادی را اراده کرده است در آیۀ 18 سورۀ شعراء می­فرماید "قال اٌلم نربک فینا ولیداَ و لبثت فینا من عمرک سنین،  فرعون گفت: آیا تو را از کودکی در میان خود نپروردیم و سالیانی چند از عمرت را نزد ما نبودی".
اما در رابطه با تربیت اخلاقی  قرآن از واژه تزکیه و مشتقات آن استفاده می­کند. قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها، که هر کس آن را پاک گردانید قطعا رستکار شد، وهرکه آلوده­اش ساخت قطعا درباخت، سوره شمس آیه 9،10 ،تزکیه در مفهوم لغوی­اش به معنی رشد دادن و اصلاح و پاکسازی است به کارگیری این واژه در انسان، ناظر به پاکسازی آن از رزایل و آراستن آن به فضایل و رشد دادن در جهت صلاح وکمال شایسته انسان است (رهبر ،رحیمیان،س77ص6). با توجه به موارد ذکر شده فوق می توان  هدف از تربیت اخلاقی را چگونگی به کارگیری و پرورش استعدادها و قوای درونی، برای گسترش و ثابت کردن صفات و رفتارهای پسندیده اخلاقی و رسیدن به فضیلت­های اخلاقی و دوری از رذیلت­ها و نابودکردن آنها دانست می­توان گفت در تربیت اخلاقی توجه به پرورش استعدادهای اخلاقی و رسیدن به کمال آن است پس می­توان مدعی شد که تربیت ابزاری برای رسیدن به فضایل نیک اخلاقی است .
مراحل علم اخلاق
موانع علم اخلاق: علم اخلاق انسان را با رذایل اخلاقی و راههای زدودن آنها آشنا می­کند و از سویی فضایل و راههای رسیدن به آنها را به انسان می­آموزد و با توجه به آیه 30سوره روم" فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الاه التی الناس علیا" می­توان گفت: انسان با توجه به فطرتی که دارد در هنگام خلقت از فضایل تهی نیست و رو به سوی آنها می­رود ولی از رذایل پیراسته است، در نتیجه چنانچه انسان رذیلت­ها را بشناسد و با آنها مقابله کند فضیلت­ها در وی رشد ‏می­یابد.  در راه به رسیدن به فضیلت­ها موانعی وجود دارد:
1. غفلت: غفلت به عنوان مانع است و مقدمه سیر و سلوک است که  انسان توجه کند که ناقص است و باید کامل شود (مراحل اخلاق در قران، جوادی املی، ص23،س78)، غفلت یکی از موانع سیر انسان به سوی خداست و انسان غافل مانند انسانی مست است که (می) اندیشه­اش را ضایع می­گرداند، غفلت در دنیا ضرر و زیان به بار می­آورد اما قابل جبران است اما در تزکیه و تهذیب نفس خسارت بزرگی در پی دارد که قابل جبران نیست یا به سختی جبران می­شود.  غفلت از خدا و  آیات او با تهذیب روح سازگار نیست زیرا روح  انسان هر لحظه در برابر رخ­دادهای تلخ و شیرین حالت تازه­ای می­گیرد و هر حالت جدید را فن اخلاق بر عهده می­گیرد، کسی که از پدیدهای درون خویش غافل باشد از ادراک موضوعات اخلاقی عاجز است  و آنگاه از درک موضوعات اخلاقی عاجز می­شود و ناخودآگاه به دام گناه می­افتد (همان،ص27). 
2. وسوسه: کسی که برای تهذیب روح قدم بر می­دارد شیطان رای قوه­متخیله وی را به جای عقل وی می­نشاند و موهوم و متخیل را معقول جلوه می­دهد، باطل را به جای حق و حق را به جای باطل می­نشاند(همان، ص29).  شیطان اگر بخواهد عالمی را بفریبد  وهم را به جای عقل می نشاند  و حرف مدعیان دروغین را به جای سخن حق ثبت می­کند و در نتیجه فریب خورده به رای خود عمل می­کند.
3. پندارگرایی:  غافل خود را غایب  از خدا می­پندارد و هر موجودی را مستقل می­داند (همان، ص72). خدا در آیه 7 سوره بلد می­فرماید: الم یعلم بان الاه یری،  مگر او نمی داند که خدا کجاست، اگر کسی بداند که خدا او را می­بیند و در محضر خداست هرگز دستش را به گناه نمی­آلاید و زبانش را به بدگویی نمی­آلاید.
4. هوس­مداری:  بدترین دشمن سعادت و رستگاری آدمی نفس و خودبینی است و انسان برای دستیابی به مقصد باید این مانع بزرگ را از میان بردارد و در نبرد نفس غالب شود تا فضایل اخلاقی در وی نمود پیدا کند باید دشمن درون را بکشد  زیرا جهاد اکبر مقدم بر جهاد اصغر است،"راس الدین مخالفه الهوی" امام علی(ع)  ستیز با هوای نفس را هِرَمِ دین معرفی می­کند (همان،ص73). 
5. دنیاگرایی: گرایش به مادیات و دنیا انسان را در گرداب دنیازدگی گرفتار می­کند چنانچه قران در آیه 36 سوره محمد(ص) می­فرماید:  اٍنما الحیوهُ الدنیا لعبٌ و لهو" جز این نیست که زندگی این جهانی بازیچه و بیهودگی است" از این می توان استنباط کرد این جهان مقدمه زندگی در جهانی دگر است و خداوند این جهان را بازیگری و بازیچه می­داند و از سویی می­توان گفت دنیاگرایان سیر به سوی خدا نصیبشان نمی­شود، دنیا ابزار سرگرمی است و هرچه انسان را از خدا باز دارد خواه مال و دنیا و ثروت و خواه علم و دانش بیهوده و بازیچه است، کسی که می­خواهد  پاک شود و سیر به سوی خدا داشته باشد باید با دنیا بجنگد تا خود را از لهو و لعب دنیا برهاند.
مراحل مانع زدایی برای رسیدن به فضایل اخلاقی
1.    توبه:  واژه توبه 2 بار و با مشتقات 87 بار در قران آمده­است، هدف از فضایل اخلاقی رسیدن و سیر به سوی خداست اولین مرحله از مانع­زدایی توبه و بازگشت به سوی خداست و یکی از اولین قدم­ها برای بازگشت به سوی خدا گناه­زدایی است که گناه مانع کار خیر می­شود.
2.     امام صادق(ع)  می­فرماید: اثر گناه این است که انسان را از عبادت محروم می­کند (برگرفته ازمراحل اخلاق در قران، جوادی املی،ص153س87)،  پس انسان ابتدا باید گناه نکند و بعد چنانچه این کار را کرد به در گاه خدا توبه کند. توبه از نظر لغوی به معنای رجوع است، وقتی بنده به مولای خود بر می­گردد توبه کرده­است(همان، ص156)، خدا در سوره التحریم آیه 8می­فرماید:" ای کسانی که ایمان آوردید به درگاه خدا توبه کنید از روی اخلاص، باشد که پرورد گار- تان  گناهتان را محو کند و شما را به بهشت­ها داخل کند که درآن نهرها جاری است" می توان از این آیه فهمید که خداوند توبه از روی اخلاص را می پذیرد و وعده بهشت می­دهد.
توبه به دو گونه است: 1: توبه عوام: توبه عمومی است که انسان گناهکار از گناه خود دست بکشد، گناهکار اگر عالم باشد در حقیقت از عوام به شمار می­آید زیرا گناه کرده است، 2: توبه خواص: این است که فعل مکروه یا ترک مستحب را گمراهی بداند و آن را ترک کند، 3: توبه اخص: توبه از توجه به غیر خداست، مانند توجه به جلال وجمال حق (همان، صص161،163).         
2.زهد:  برای رسیدن به خدا چاره­ای جز ترک دنیای فریب نیست و زهد به معنای بی­رغبتی است، زهد دارای مراتبی است و اولین قدم آن  زهد در حرام  و بعد  زهد در مشتبهات و زهد در مباحات است (همان،ص176)،  اولین قدم زهد ترک حرام است  و نسبت به آن باید بی رغبت باشد و بعد در اموری که مشتبه است یعنی بین حرام و حلال است در آنها باید دقت لازم را انجام دهد .
3.ریاضت :کسی که با تمرین بخواهد حیوان خود را رام کند،  می گویند آن را ریاضت می کند و رائض  کسی است که با تمرین حیوان سرکش را رام کند (همان،185)، پس می توان گفت ریاضت برای افراد خاصی است که با ریاضت می-خواهند نفس سرکش خود را رام کنند تا به سوی تباهی وگناه و رذایل حرکت نکند. امام علی در نهج البلاغه نامه 45 می­فرماید: من نفس خود را با تقوا ریاضت می­دهم. نفس انسان مانند حیوان سرکشی است که هر از چند گاهی می­خواهد،  بگریزد و سرکشی کند پس انسان باید با ریاضت آن را مهار کرده و به راه آورد و یکی از راههای ریاضت به گفته امام علی (ع) تقوا است.    
4.تقوا :  تقوا یعنی دامن خود را از چیزهای بد پاک کردن و پرهیزکاری نمودن و پرهیز ازکار زشت نمودن برای نزدیکی به خدا. "تقوا مراتبی دارد:  1: این که از خدا بترسد. 2:  تحاشی از گناه اگر گناه در وسط باشد انسان خود را به حاشیه بکشد.  3: این است که چه در آن ترس و چه در این حاشیه رفتن منظور نزدیک شدن به خدا باشد " (همان ،ص206 ).
رسیدن به فضیلت­های اخلاقی
تفکر و  تعقل:  در قران کریم 19 بار کلمه تفکر و مشتقات آن آمده است  و در 49 آیه مشتقات و صیغه­های واژه  عقل نظیر: عقلوه ،تعقلون ، یعقل آمده است، نیروی تفکر در حکم وسیله ای است برای  بررسی پدیده ها و مسائل متعددی است که خداوند امر به اندیشه درباره آنها می­کند و فکر کردن حاصل کار عقل است. "از تو راجع به شراب و قمار سوال می­کنند، بگو در آن دو گناهی بزرگ و نیز سودهای برای مردم است اما گناه آنها از سودشان بیشتر است. و می­پرسند که چه چیز انفاق کنند  بگو میانه­روی ، بدینسان خداوند آیات را برای شما بیان می­کند، شاید درباره دنیا وآخرت فکر کنید (آیه 219 سوره بقره)." یکی از شرایط فعل اخلاقی را می­توان عقل و تفکر و علم و آگاهی فاعل نسبت به خوبی و بدی دانست و چنانچه از انسان نادان و دیوانه انتظاری نیست، در زمینه تفکر و عقل از معصومین احادیث زیادی نقل شده­است که چند مورد از پی می­آید:  لاعباده­کالتفکر، هیچ عبادتی مانند فکر کردن نیست، و در حدیثی دیگر از پیامبر آمده  یک ساعت فکر کردن از هفتاد سال عبادت با ارزش­تر است، در حدیثی از امام علی(ع) بیان شده­است هیج دانشی مانند فکر کردن نیست  (برگرفته ازتعلیم و تربیت اسلامی، شریعتمداری، ص91،س1360).
  عقل واژه­ای است عربی که از حیث مفهوم با عقال تناسب دارد و عقال به معنای زانوبند شتر، بندی است که به وسیله آن شتر سرکش را بسته و طغیانگری­اش مهار می­شود و عقل را به این جهت عقل نامیده­اند که جلو غرایز و امیال سرکش را می­گیرد و زانوی غضب و شهوت سرکش را می­بندد و عقال می­کند و در اصل به معنای امساک و استمساک یا عقد و امساک است (آیین خردورزی، بهشتی­، ص48، 1386)،  برای تفکر تعاریفی زیادی ذکر شده است:  تفکر از دید پیاژه : نظامی از اعمال درونی شده­است که به اعمالی ویژه ختم می­شود که عملیات نام دارد یعنی اعمال بازگشت­پذیر و هماهنگ کننده سایر اعمال و تفکر هوش درونی شده است (روانشناسی پرورشی، سیف، ص192،1379)،  تفکر عبارت است از بازآرایی یا تغییر شناختی اطلاعات به دست آمده از محیط و نمادهای ذخیره شده در حافظه دراز مدت است (همان، ص 550)،  اما در قران از دو راه انسان را به فکر فرا می­خواند یکی با ذکر عنوان تفکر و تعقل و دیگر با طرح  بحث­های قرانی که با تفکر همراه است و مسا ئلی که در آن برهان عقلی موجود است، بارها دراسلام انسان به تفکر در آثار و آیات و نشانه­های طبیعی و عاقبت گناهکاران دعوت شده­است، تفکر یکی از ویژگی­های انسان است که در حیوانات دیگر دیده­ نشده است و به صورت فطری در وجود انسان نهاده شده­است و هیچ کسی نمی تواند این ودیعه الهی را به انسان ببخشد پس از راه تربیت نمی­توان تفکر را در فرد به وجود آورد زیرا تفکر در وجود آدمی است.  
لغت­شناسان، فکر را قوه کوبنده علم به وی معلوم و  تفکر را تلاش و کوشش این قوه بر حسب نظر عقل تعریف کرده­اند، عالمان منطق فکر را مشتمل بر دو حرکت ، حرکت از مطالب به مبادی و از مبادی به مطالب می­دانند (آیین خردورزی، بهشتی، ص166س1386). پس می­توان گفت که تفکر محصول عقل است و تراوشات آن است. "تعقل را می­توان کاربرد عقل دانست ، عقل هم دو شعبه نظری و عملی دارد،  عقل نظری را می­توان قوه تشخیص و تمیز حق و باطل در حوزه نظر و خیر شر در حوزه عمل دانست  و این تشخیص حاصل نمی­شود مگر باتلاش و تکاپوی علمی قوه عاقله ، و اگر قوه عاقله به کار افتد مطالب مجهول را به پاسخ­ها و معلوم  تبدیل می­کند و سیری هدفمند را طی می­کند که تفکر نام دارد(همان،ص169)، پس می­توان مدعی شد که تفکر محصول عقل است که از مطالب ناشناخته و مجهول به مطالب و مبادی آشنا و معلوم برسیم،  هر فردی دارای تفکر و تعقلی درست گردد می­تواند فضایل اخلاقی را بشناسد  و راههای دستیابی به آن را بداند پس تفکر یکی از فضیلت­های اخلاقی است که پایه تمامی اخلاقیات است.
اراده :  واژه "اراد" با مشتقات 26 با آمده است، مثلا در سوره یس آیه 82 آمده است " چون بخواهد چیزی را بیافریند، فرمانش این است که می­گوید موجود شو پس موجود می­شود" اول اینکه اراده خداوند مافوق همه اراده است و خداوند از این نعمت الهی به انسان نیز ارزانی داشته است چنانچه در آیه 11سوره رعد می­فرماید: "خدا چیزی را که از آن مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند"  اراده از ازل با بشر همزاد بوده و این تمایل و خواست باطنی سرنوشت و تقدیر آدمی را رقم زده­است.
  اراده عبارت است از قدرت استدلال، تصمیم گیری و عمل کردن، شوق و تمایل  به زندگی برای نیل به خوشبختی (بازسازی اراده و شخصیت، پیررئال، ولادیمیریلوی، کربیکف، صص21،23، س1363)،  اراده نیروی تسلط بر جسم است برای داشتن زندگی خوب و جهت­دهی به آن در جهت دلخواه، و برای داشتن اراده­ای راستین باید انسان داری نرمش فکر و انعطاف اندیشه و دوری از تعصبات  و تسلط بر نفس و آرامش و آسودگی رفتار است.  
صبر:  واژه صبر در قران با مشتقات 103 بار آمده است چنانچه در سوره شوری آیه 43 می­فرماید:"و آن که صبر کند و از خطا در گذرد این از کارها ی پسندیده است" یا اینکه در سوره بقره آیه 153 می­فرماید: "ای کسانی که ایمان آورده­اید از شکیبایی و نماز مدد جوئید که خدا با شکیبایان است".
 صبر بر سه گونه است : صبر در هنگام "طاعت"، صبر از "معصیت"و صبر بر" مصیبت" در قسم اول به این معناست که چون انجام کارهای واجب و مستحب دشوار است و انسان در برابر آن مقاومت نکند از این رو توصیه به مقاومت شده­است. در قسم دوم  چون که معصیت­ها با شهوت همراه  است و از این رو گوارا برای انسان، مخصوصا جوان دشوار است، او باید صبر کند و خود را از آن باز دارد و تن به تباهی و گناه ندهد، در قسم سوم اینکه چون رویدادهای ناگوار و رخدادهای ناملایم، زمینه جزع را فراهم می­کند فرد باید که در برابر آنها صابر باشد این است (مراحل اخلاق در قران، جوادی آملی،  صص305 ،306، س1378) .
ایمان: ایمان در لغت تصدیق است، ایمان حالتی قلبی و روانی است که در اثر دانستن یک مفهوم و گرایش به آن حاصل می­شود و با شدت و ضعف هر یک از این دو عامل کمال و نقص می­پذیرد، ایمان از پیوند میان نفس و متعلق علم او حاصل می­شود (همان،ص134)، ایمان فقط تسلیم نیست بلکه علم و آگاهی نیز هست یعنی اینکه تسلیمی بر اساس آگاهی است  نه اینکه با نادانی و جهل باشد، تصدیقی که با نادانی و جهل باشد و از روی ترس و بیم، ایمان نیست ایمان باید از روی خضوع  باشد و از دانایی و شناخت باشد که بار معنایی پیدا کند چنانچه از روی ترس باشد و این عامل از بین برود ایمانی  باقی نمی ماند. ایمان فقط سر تسلیم فرود آوردن نیست اساس ایمان نیکوکاری است چنانچه در سوره العصر آمده است: سوگند به عصر که همانا انسان زیانکار است مگر افرادی که ایمان آوردند و اعمال نیکو انجام دادند و مردم را به رعایت حق و بردباری توصیه نمایند. پس مومن کسی است که ابتدا نیکوکار باشد و سپس صبور و بردبار و حق و عدالت را در زندگی و روابط خود به کار برد و دیگران نیز راهنمایی کند.  امام علی(ع) در نهج البلاغه می­فرماید: ایمان بر روی چهار ستون استوار است :1.  شکیبایی 2. یقین 3. عدل  4.کوشش در راه دین، شکیبایی بر چهار گونه است علاقمندی و ترس و پارسایی و انتظار داشتن ، پس هر کسی به بهشت علاقه دارد خواهشهای نفس را فراموش می­کند و از آنها چشم می­پوشد و هر که از آتش ترسید از حرام و ناروا دوری می­گزیند (برگرفته از تلعیم وتربیت، شریعتمداری ،ص138،س1360)، و در جایی دیگر از نهج البلاغه می­فرماید: ایمان معرفتی عقلانی، اعتراف به زبان و عمل به ارکان است (همان،ص138)، ایمان باید دارای پایه­های شناختی باشد و در اعضاء و اندام فرد نمود پیدا کند و شخص با درایت کامل کار و اعمال انسانی انجام دهد.
ارزش ایمان:  ایمان دارای ارزشی بسیار در هدایت انسان است و از  پیامبر حدیثی نقل شده­است که می­فرماید ابوذر هیچ چیز در نزد خداوند محبوب­تر از ایمان به او و خودداری از آنچه نهی می­کند نیست (اخلاق اسلامی، دیلمی، آذربایجانی، ص71س، 1381)، ایمان نقش فراوانی در سعادت و آرامش انسان دارد چنانچه ایمان حلقه وصل به خداوند است که انسان به مقام خلفیه و جانشینی خدا برسد.
ماهیت ایمان:  ایمان دارای ویژه­گی­­های است که به این قرار است: 1: ایمان ابتدا تصدیق و اذعان قلبی است که نوعی صفت و حالت نفسانی نسبت به یک امر است، 2: جایگاه تحقق ایمان نفس و قلب است، 3: نسبت میان اسلام و ایمان عام و خاص مطلق است یعنی هر مومنی مسلمان است ولی ممکن است برخی از مسلمان فقط در ظاهر تسلیم حق باشد(همان،ص72).
درجات ایمان: ایمان دارای مراتب و درجاتی است که قابل نقصان و کاهش است ، ایمان به دو نوع تقسیم می­شود چنانچه در سوره انعام آیه 98 آمده است:  او همان کسی است که شما را از یک تن پدید آورد پس قرارگاه و محل امانتی مقرر کرد. بی تردید ما آیات خود را برای مردمی که می­فهمند به روشنی بیان کرد­ایم.  امام موسی کاظم (ع) در تفسیر این آیه می فرماید:  ایمان مستقر ایمانی است که که تا روز قیامت ماندگار است و ایمان مستوع ایمانی است که قبل از مرگ خداوند آن را از انسان باز می­ستاند (همان،ص73).  پس با توجه به این آیه و تفسیر امام (ع) ایمان درجات و شدت و ضعف دارد و هر کسی بنا به وسع خود از این نعمت خداوند بر می دارد و هر کس در مرتبه­ای قرار می­گیرد .           
اخلاص:  واژه خلص با مشتقات 31 در قران آمده است چنانچه در آیه 146 سوره نساء می­فرماید:" مگر آنانکه با معرفت توبه کرده­اند و از تباهی باز آمده­اند و به خدا توسل جسته­اند و برای خدا از روی اخلاص به دین گرویده­اند اینان در زمره مومنان­اند و خدا به مومنان اجری عظیم خواهد داد"
یقین : واژه "یقن" با مشتقات آن در قران 28 بار آمده است چنانچه  در آیه 4 سوره بقره می­فرماید : "و آنان که  به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده­است ایمان آورده­اند و به آخرت یقین دارند." یقین همان جزم مطابق با واقع است یعنی معرفت به گونه­ای است  که چون مطابق با واقع است جهل در ان راه ندارد و چون تردید پذیر نیست جزمی نیست (مراحل اخلاق در اسلام، جوادی املی، ص351، س1387) .

روش­های بسط و گسترش  اخلاق 
1:محبت: این واژه با مشتقات در قران 83 مرتبه آمده­است و به معنای دوست­ داشتن استمحبت به صورت­های بخشش، هدیه، کمک مالی، تحسین، تمجید، تقرب، ارشاد، راهنمایی و غیره بروز می­کند و به هر ترتیب بین محب و محبوب ارتباطی برقرار می­شود و لازمه محبت سودرسانی است و محبی که سود نرساند مانند دشمنی است که ضرر نرساند. گاهی اوقات بعضی دوستی ها و محبت رساندن­ها ممکن است نادرست باشد مانند محبت به قاتل و آدمکش و دزد و بزهکار، پس باید محبت دارای میزانی باشد ملاک و میزان را باید در قران و آیات خداوند جستجو کرد.
 چنانچه در قران در آیه 7حجرات آمده­است:" خداوند ایمان را برای شما دوست داشتنی قرار داد و دلهای شمار ا به زیور محبت بیاراست".
  در سوره بقره  آیه 195 می­فرماید:" نیکی کنید خداوند نیکوکاران را دوست دارد، پس یکی از ملاک­ها می­تواند نیکی کردن و خوب بودن باشد".
 در سوره بقره، آیه190 می­فرماید:" با کسانی که با شما جنگ می­کنند در راه خدا بجنگید و تعدی نکنید زیرا خدا تعدی کنندگان را دوست ندارد". پس یکی دیگر از ملاک­ها محبت ستم نکردن به دیگران و جنگ درراه خدا می­باشد.
در آیه 195 بقره می­فرماید:" در راه خدا انفاق کنید و خویشتن را به دست خویش به هلاکت میندازید و نیکی کنید خدا نیکوکاران  را  دوست دارد" . پس یکی دیگر از ملاک­های محبت انفاق کردن کمک کردن به نیازمندان است.
 در 222بقره می فرماید:" هر آیینه خدا توبه کنندگان و پاگیزگان را دوست دارد". پس یکی دیگر از ملاک­های محبت پاک بودن و پشیمانی از گناه است.
 در آیه 32 آل عمران می­فرماید:" بگو از خدا و رسولش فرمان ببرند پس اگر رویگردان شدند ، بدانند که خدا کافران را دوست ندارد".و دیگر ملاک را می­توان فرمانبری از خدا و پیامبرش و کافر نشدن به خدا دانست.
 در آیه 76آل عمران می­فرماید: "کسیکه به عهدش وفا کند و تقوی پیش گرفت پس همانا خدا متقین را دوست می­دارد." میزان دیگر وفای به وتقوی است .
 در آیه 134 آل عمران می­فرماید:" آن کسانی که در توانگری و تنگدستی انفاق کنند و خشم خویش فرو خورند و از خطای مردم در می­گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد". معیار و میزان دیگر انفاق و فرو خوردن خشم و درگذشتن است. 
146 آل عمران می­فرماید:" در راه خدا هرچه بر آنها رسید سستی نکردند و ناتوان نشدند سر فرود نیاوردند و خدا شکیبایان را دوست دارد." شکیبایی وصبر نیز ملاکی دیگر برای محبت است.
 در آیه 141انعام می­فرماید:" اسرا ف نکنید که خدا اسرافکاران را دوست ندارد". در آیه 31 اعراف می­فرماید:" بخورید و بیاشامید که خدا اسرافکاران  را دوست ندارد." در این دو آیه اسراف نمادی از ناسپاسی به خدا است که می تواند از میزان­های دیگر محبت ودوستی باشد.
  در آیه 32 نحل می­فرماید: "به راستی که خدا می­داند چه در دلها پنهان می­دارند و چه چیز را آشکار می­سازند و او مستکبران را دوست ندارد". نیت بد و ستم کاری ملاک دیگر محبت است.
 در آیه 40 سوره الصف می­فرماید:" خدا دوست دارد کسانی را که در راه او در صفی همانند دیواری  که اجزایش را با سرب به هم پیوند داده­باشند می­جنگند". جنگیدن در راه خدا یکی دیگر از ملاک­های محبت می­تواند باشد. پس برای این روش تربیتی می­توان ملاک­های فراوانی آورد لذا به همین چند مورد بسنده می­گردد.
2: روش پند واندرز
ارتباطها و سخنان انسانها با همدیگر در هم تاثیر گذارند و گاه تاثیر سخنی می­تواند سرنوشتی فردی را عوض کند، پند و اندرز در فرهنگ و ادب پارسی جایگاه بسیار بالایی داشته و دارد و شاعران و سخن­پردازان فراوانی در این زمینه داد سخن رانده­اند و در قالب شعر و نثر مطالب فراوانی را گفته­اند. مثلا پیر توس ابوالقاسم فردوسی می­گوید:
توانا بود هرکه دانا بود                                                                          به دانش دل پیر برنا بود 
محمد قطب تحت عنوان تربیت  با پند و اندرز می­گوید: استعدادی در جان آدمی است که تحت تاثیر سخن قرار می­گیرد، البته این گفته موقتی است، لذا گفته باید تکرار شود (اخلاق و تربیت اسلامی، محمد حسن آموزگار، ص250، س  1375).
در تربیت با روش پندآموزی سه عامل وجود دارد: 1:  فرد پند دهنده 2:  شخص پندگیرنده 3:  پیام که حامل پند و نصیحت است و پند آموز هر قدر سخن خود را با منطق و مستدل ارائه نماید اثر بیشتری در شنونده می­گذارد (همان، ص252).
 و اما در قران در آیات فراوانی انسان را پند و اندرز داده­اند چنانچه در آیات ذیل می­آید:
در آیه 3 سوره ابراهیم آمده­است: وای بر کافران از عذاب سخت آنانکه دوستی زندگانی دنیا را بر آخرت رجحان داده­اند و از راه خدا باز می­دارند و می­خواهند آنرا منحرف نمایند اینان در گمراهی دوری هستند.
 در آیه48 سوره انفال آمده­است: از خداوند و پیامبر او پیروی کنید و نزاع نکنید زیرا سست می­شوید و عزت و غلبه شما بر دشمن از بین می­رود و صبر کنید خدا با صابران است.
 در آیه 91 سوره شمس آمده است:  به تحقیق رستگار شد هر کس که پاک کرد نفس خود را، و نومید شد هرکس که آلوده نمود آنرا.
درآیه 62 سوره اعرافآمده­است: پیامهای پروردگار را به شما رسانیدم و شما را اندرز می­دهم واز خدا، آن می­دانم که ما نمی­دانید.
در سوره اعراف آیه 68 آمده­است: پیامهای پروردگارم را به شما می­رسانم و شما را اندرزگویی می­کنم.
در آیه 193 اعراف بیان شده است: پس از آنها روی­گردان شد و گفت: ای قوم من هر آیینه پیامهای پروردگارم را به شما رسانیدم و اندرزتان دادم . پس می­توان مدعی شد که یکی از راه­های گسترش اخلاق پند و اندرز می­باشد.


3: پاداش و تنبیه
انسان به حکم انسان بودن دارای عقل و تفکر است و باز به حکم انسان بودن دارای نفس سرکشی است که او را به کارهای ناروا وادار می­نماید و باز از سویی همین انسان دارای احساس است که هنگامی از چیزی خوشش بیاید و مورد توجه او قرار گیرد به دنبال آن می­رود و اگر از چیزی بیزار شود از آن دوری می­کند. چنانچه در مورد چیزی انسان مورد تشویق قرار گیرد فعالیتش افزایش پیدا می­کند و چنانچه در موردی تنبیه شود رفتارش در آن حوزه کم می­شود. پاداش و تنبیه دو عاملی هستند که می­توانند در اصلاح و تغییر رفتار آدمی موثر شوند و هدف در فضیلت­های اخلاقی بالا رفتن آنها و در رذیلت­ها پایین آمدن آنهاست.
تشویق ،؛ شوق نتیجه دریافت محبت است و هر نوع رفتار یا عملی است که کسی برای خوش­آیند دیگری معمول می­دارد( همان،ص216)، تشویق برای ارائه محبت صورت می­گیرد و به منزله قبول عملی است و برای تغییر رفتاری صورت می­گیرد و با محبت می­تواند ارتباط تنگاتنگی داشته ­باشد.
تنبیه به معنی آگاهانیدن است هر انسانی به خاطر جهل یا به خاطر غفلت مرتکب اشتباهی می­شود و بسیاری از آدمیان اگر آگاه شوند و متنبه گردند خطای خود را اصلاح می­کنند.در قران واژه تبشیر و مشتقات 123 با آمده­است، تبشیر به معنای شادکردن و بُشری بمعنی خَبَر مفرح، و بشیر بمعنی آورنده خبر شادی بخش ضبط شده است (همان،224)،  خدای بزرگ که منشاء همه خوبیهاست ، انسان را به انجام خیرات تشویق فرموده و به آنها وعده پاداش دادهاست چنانچه درسوره انعام آیه 160 آمده است : هرکس نیکی کند ده برابر آن مزد می­گیرد.
 در سوره نمل آیه 28 آمدهاست: هرکسی که کار نیکی کند بهتر از آن را پاداش گیرد و نیکوکاران از وحشت آن روز در امان باشند.
 در سوره قصص 84 آمده است: هر کس که کار نیکی به جای آورد بهتر از آن پاداش یابد و هر کس که مرتکب گناهی شود ، پس آنان که مرتکب گناه شوند جزء به اندازه عملشان مجازات نشوند.
4: سیره: واژه سیره از سیر است و یعنی حرکت و راه رفتن (همان، ص140)،  سیره به معنی نوع عمل یا نوع رفتار است بعضی از افراد در رفتار و عمل به خاطر اعتقاد راسخی که دارند به درجه­ای از یقین رسیده­اند که ملاک و میزان ترازو شده­است و از رفتار و اعمال آنها با سیره یاد می­شود. در اسلام عموما رفتار پیامبر را سیره می­دانند و در شیعه خصوصا ائمه معصومین را دارای این مقام و مرتبه می­دانند که رفتار آنها محل میزان و سنجش قرار می­گیرد.
روشن است که 23 سال زندگی محمد(ع) در دوره پیامبری که بیشتر در دسترس مسلمانان است سیره برای ما مسلمانان و محکی برای سنجش فضائل است ، سخنان حکمت آمیز ایشان و رفتارهای شایسته که دارای عمق و معنی است و همچنین انسان دوستی  علاقه ایشان نسبت به انسانیت فارغ از ثروت و درجه علمی و دوستی و همچنین ساده­زیستی  و مردم داری وی می­توان منشاء خیر و برکت گردد.
 پرورش روحیه حقیقت و عدالت جویی:
عدل را به معنی گذاشتن هر چیز در جای خود،  حد متوسط افراط و تفریط ، دادگری،  حد اعتدال، تقسیم کردن به طور مساوی در کتاب­ها آمده­است (همان،ص48)، شهید مطهری برای عدل مشخصه­های معلوم کرده است:  الف: موزون بودن" خداوند آسمانها را رفیع و میزان سنجش (حق از باطل) تعیین کرد. ب:  تساوی: معنی دیگر عدل تساوی و نفی تبعیض است. ج: رعایت استحقاقها، عدالتی است که در قوانین بشری و روابط اجتماعی باید رعایت شود یعنی پرداخت حق هر کسی به او (همان،ص48). 
عدالت امری است معنوی که سرشت انسانها آن را می­طلبد و بی نیازی از آن  ممکن نیست و انسان به طور فطری به دنبال داد و عدل می­گردد و هیچ چیز در زندگی بدون عدل معنا نمی­یابد، گروه دزدان هنگامی که چیزی را دزدید خواهان عدل در تقسیم آن هستند یعنی در میان گروه خود سعی دارند عدل را رعایت کنند، انسان بالفطره گرایش به عدالت دارد .
  در قران واژه عدل28 بار آمده است و مردم به عدالت فرا خوانده ­شده­است در سوره انفطارآیه 7 بیان شده­است : آن که تو را بیافرید و اعضایت تمام کرد و اعتدالت بخشید.
در سوره اعراف آیه 181 می­فرماید: از آفریدگان ما گروهی هستند که به حق راه می­نمایند و به عدالت رفتار می­کنند.
در سوره  اعراف آیه 159 آمده­است: گروهی از قوم موسی هستند که مردم را به حق راه می­نمایند  و به عدالت رفتار می­کنند.
در سوره مائده آیه 8 آمده­است: ای کسانی که ایمان آوردیده­اید، برای خدا ، حق گفتن را بر پای خیزید  و به عدل گواهی دهید. دشمنی با گروهی دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید . عدالت ورزید که به تقوی نزدیک­تر است و از خدا بخواهید که به هر کاری که می­کنید آگاه است.
در سوره نساء آیه 58 آمده­است: خدا به شما فرمان می­دهد که امانتها را به صاحبانشان باز گردانید و چون در میان مردم به داوری نشینید به عدل داوری کنید .خدا شما را چه نیکو پند می­دهد هر آیینه او شنوا و بیناست.

نتیجه­گیری:
در این مقاله به این نتیجه می­رسیم که در آغاز باید تعریف مشخصی از اخلاق کنیم و انتظارات و اهداف خود را بشناسیم و سپس به دنبال آنها برآییم.  در اسلام خاستگاه و تربیت اخلاق،  انسان است و برای رسیدن به فضایل اخلاقی بالا و نیکو و رسیدن به مقبولیت درونی و مورد قبول واقع شدن در جمع ، انسان باید مراحل رسیدن به آن را قدم به قدم و گام به گام بردارد و در این راه باید صبر تحمل بسیار داشته باشد. در این راه یکی از بهترین راهنمای انسان توسل به قرآن و سیره پیامبر است، در ابتدای امر باید موانع اخلاق را شناسایی کرده و  سپس موانع را از بین برده و بعد راه­های رسیدن به فضایل اخلاقی بشناسیم و تلاش در رسیدن به آنها باشیم و این احتمال را بدهیم که شاید زدودن و از بین بردن بعضی از رذایل اخلاقی سالیان دراز طول بکشد پس نباید در رسیدن به آن ناامید شویم.   
منابع و ماخذ
1.    دیلمی، آذربایجانی، اخلاق اسلامی ، 1381
2.    شریعتمداری علی، تعلیم وتربیت،1360
3.    رهبر، رحیمیان، تربیت اسلامی، 1377
4.    مطهری مرتضی، انسان در قران، 1387
5.    جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، 1387
6.    آموزگار محمد حسن، اخلاق و تربیت اسلامی، 1375
7.    بهشتی سعید، آیین خردورزی، 1386
8.    پیررئال، ولادیمریلوی،کریکف، مترجم هوشیار رزم آرا، بازسازی اراده و شخصیت،1363
9.    سیف علی اکبر، روانشناسی پرورشی، 1376
10.    مساواتی آذر مجید، دیدگاههای اجتماعی جامعه شناسی درباره تغییرات اجتماعی،1372
11.    تاریخ تحلیلی اسلام، سید جعفرشهیدی، سال1377)



نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 6 بهمن‌ماه سال 1388 توسط علی معصومی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک